اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1032
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
كه ما نهاديم در شريعت اصلى شود از بهر حكم باطن . نبينى كه خطا و عمد هر دو قتلاند ، لكن چون به قصد باطن مخالف گشتند به حكم مخالف گشتند . و افطار مخطى و عامد هر دو افطار است ، لكن چون به قصد باطن مخالف گشتند به حكم مخالف گشتند . و از آن نيكوتر هست ، و آن آنست كه تا باطن را قصد صحيح نيست و به ظاهر به خدمت مخاطب نيست ، چنان كه مصطفى عليه السلام گفت : رفع القلم عن ثلث عن الصبى حتى يحتلم و عن المجنون حتى يفيق و عن النائم حتى يستيقظ . چون باطن از قصد معزول گشت ، ظاهر به تقصير معذور گشت تا خلق بدانند كه حكم باطن را است نه ظاهر را . و ظاهر فرع باطن است و باطن به ذات خويش قائم است و فرع بىباطن قائم نيست . و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه اگر كسى به حقيقت تأمل كند بداند كه عمل جز قلب را نيست ، از بهر آنكه هيچ فعل محكم و متقن نيايد بىتقدم علم . و اركان محل علم نيست ، محل علم قلب است . قلب داند كه جوارح چه خواهند كردن و جوارح ندانند كه ما چه خواهيم كردن . و چون فعل موجود آمد قلب داند كه جوارح چه خواهد كردن و جوارح نداند كه خويشتن چه خواهد كردن . و چون فعل موجود آمد قلب بداند كه چه كردند و جوارح ندانند كه ما چه كرديم . پس جوارح چون آلات آمدند قلب را ، مسخر و مجبور و مكره قلب . و فعل مسخر و مجبر و مكره منقول باشد به مسخر و مجبر و مكره ، و دليل بر اين مكره بر قتل چون صفت اين آمد ، چنان گشت كه گويى جوارح قائم به قلباند . هرچه كرد همه قلب كرد . به اين معنى شايست همه را نام ايمان دادن . و وجهى ديگر اين را از اين نيكوتر آن است كه بناى همه اعمال بر محبت است هم به آن مقدار كه دل مر چيزى را محب باشد بر مقدار محبت او را بر آن چيز مشاهدت باشد و بر مقدار مشاهدت دل جوارح را خدمت باشد . و هرچند دل محبتر مشاهدت قوىتر ، و هرچند مشاهدت قوىتر جوارح به طاعات شتابانتر . چون دل اقبال كند جوارح را به اقبال آرد ، و چون دل اعراض كند جوارح را به اعراض آرد . و اين آن كس داند كه يا از لذت معرفت خبر دارد و يا از شربت عشق جرعهاى چشيده باشد . پس هروقت كه اركان ظواهر بنده سوى طاعات