اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1018

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

حق باشد خلاف نيارد كردن ، و اگر وى شاهد نباشد و لكن بيقين داند كه حق شاهد من است هم خلاف نيارد كردن . « كما قال عمر بن الخطاب رضى الله عنه نعم المرء صهيب » . نيك مردى است صهيب . [ 92 الف ] « لو لم يخف الله لم يعصه » . اگر از خداى نترسيدى هم معصيت نكندى . نيك مردى است صهيب . « يعنى ان صهيبا لم يترك المعصية لله خوف عقوبته و لكنه يتركها اجلالا له و تعظيما لقدره و حياء منه » . گفت صهيب كه گناه نكند نه از بيم عقوبت به جاى ماند و لكن از بزرگداشت خداوند و از شرم وى به‌جاى ماند . يعنى هرچند وى از عقوبت ايمن باشد اندر وى چندين تعظيم خداوند هست كه از بهر بزرگداشت خداوند هرگز گناه نكندى . باز گفت : « فخوف المبشرين لم يكن خوفا من التغيير و التبديل لان خوف التبديل و التغيير مع شهادة النبى عليه السلام يوجب شكا فى اخبار النبى و هذا كفر » . گفت خوف آن ده تن كه پيغامبر مر ايشان را بشارت داد به بهشت نه از آن بود كه مر ايشان را بيم زوال ايمان بود ، از بهر آنكه با زوال ايمان بهشت روا نباشد . چو پيغامبر عليه السلام مر ايشان را به بهشت گواهى داد ، اگر اندر ايشان خوف زوال ايمان ماند شك آورده باشند اندر خبر ؛ و شك آوردن اندر خبر پيغامبر عليه السلام كفر باشد . باز گفت : « و لم يكن ذلك ايضا خوف عقوبة فى النار دون الخلود » . گفت و آن نيز بيم عقوبت دوزخ نباشد بىخلود ، از بهر آنكه ياد كرد كه گروهى چنين گفته‌اند كه پيغامبر عليه السلام مر ايشان را گوايى به دخول بهشت داد و گوايى نداد به نفى عذاب ايشان . شايد كه معذب شوند و باز به بهشت اندر آيند ، هرچند خلود نباشد . از بهر آنكه گوايى پيغامبر عليه السلام به دخول بهشت نفى خلود دوزخ واجب كند كه تا خروج [ 92 ب ] نباشد از دوزخ دخول نباشد به بهشت ، و لكن نفى اصل عذاب واجب نكند . شيخ همى چنين گويد كه اين خبر را تأويل خطا است . گفت :