اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1014
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
اين ولى معصوم نباشد از گناه خرد و بزرگ ، از بهر آنكه رتبت احوال ظاهر وى بيش از رتبت ابليس و هاروت و ماروت نباشد ، كه فريشتگان به طاعت برتر از آدمياناند ، و با همين از ايشان خلاف آمد . و نيز خداى تعالى اندر وصف ملائكه ياد كرد : وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ . و اگر از ايشان اين جائز نبودى وعيد را معنى نبودى . و اين اتفاق است ميان خلق كه هرچه دون انبيااند از كفر معصوم نهاند . [ 89 ب ] چو از كفر معصوم نباشند از دون كفر معصوم كى باشند . باز گفت : « فان وقع فى إحداهما قارنته التوبة الخالصة » . و اگر از اين دو به يكى اندر افتد ، يعنى صغيره يا كبيره ، همانگاه توبهء خالص بيارد و اصرار نيارد . و گر اصرار دارد دليل آن است كه وى از جمله اوليا نيست ، از بهر آنكه خداى تعالى مر بندگان را به كردن معصيت آن ملامت نكرد كه به اصرار كرد . گفت : وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ان لهم ربا يغفر الذنوب و لا يبالى . معنى اين سخن آن باشد ، و الله اعلم ، كه چون گناه كردى اگر مقرى كه من گناه آمرزم و عذرپذيرم ناآمدن چرا است ؟ ! تا گروهى از بزرگان چنين گفتهاند كه بنده را عذاب كردن بر گناه نيست ؛ و لكن بر عذر ناخواستن است . چو شرم نداشتى كه مرا خلاف كردى بارى عذر ناخواستن چه معنى است ؟ ! چو اندر من چندانى كرم بود كه با جفاى تو بر تو در نبستم ، اگر ترا من به كارم چرا باز نيايى ؟ ! به كردن جفا تو آلوده گردى ، صفت بندگى آلايش بردارد . باز عذر ناخواستن از سه بيرون نيست : يا برابرى كردن است ؛ و بنده را با خداوند برابرى نرسد ؛ يا نوميد گشتن است ، و از كريم نوميد گشتن روى نيست ؛ يا بىنيازى نمودن است ، و بنده را بىنيازى نمودن روى نيست . باز گفت : « و النبى معصوم » . و پيغامبران معصوماند . « لا يجرى عليهم كبيرة باجماع » . و اجماع است كه بر پيغامبران كبيره روا نباشد . « و لا صغيرة عند بعضهم » . [ 90 الف ] و صغيره