اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

526

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

كند و اندر پس آن [ 142 ب ] معصيتى كند ، آن معصيت نيز طاعت را پاك كند . و باز چون طاعتى كند معصيت را پاك كند تا به آخر ختم كتاب وى بر چه باشد . اگر ختم بر طاعت باشد ناجى گردد ؛ و اگر ختم بر معصيت باشد جاودان دوزخى گردد . پس چون به نزديك ايشان طاعت را و معصيت را به يك جاى بقا نباشد نه شمار ماند و نه ترازو . و معنى ترازو عدل نهند . اينكه خداى عز و جلّ در قرآن ياد كرد مر ميزان را به بسيار جاى ، تأويل همه حكم عدل نهند نه بدان معنى كه ترازو باشد به حقيقت . باز به نزديك اهل حق ، [ سنت و جماعت ] ، ترازو حق است . و از پيغامبر صلى الله عليه و سلم به بيان ترازو خبر آمده است : قال ميزان له لسان و كفتان . از اثبات كردن ترازو بد نيست ، و تفسير پيغامبر را صلى الله عليه و سلم رد كردن روى نيست از پس اقرار آوردن به ترازو . اختلاف است ميان اهل سنت و جماعت به چگونگى ترازو . جماعتى چنين گفتند كه يك ترازو باشد همه خلق را عمل بدان يك ترازو بسنجند . و گروهى گفتند كه هركسى را جداگانه ترازوى باشد . و به خبر آمده است از پيغامبر صلى الله عليه و سلم كه گفت : سعة كل كفة خمس مائة عام . اگر مخالفى بر ما سؤال كند كه اين ترازو از كجا آويزند و از چه چيز باشد ، جواب آن است كه مسئله خبرى است ، اصل ميزان به خبر دانستيم . كيفيت را هم خبر بايد ، اما بعضى گفتند از عرش آويخته باشد ؛ و بعضى گفتند كه ما ندانيم كه كجا آويخته باشد ، و لكن دانيم كه ترازو هست ، و آن خداى كه هفت آسمان بر هوا بتواند داشت بىعلاقه ترازو نيز تواند داشتن بىعلاقه . اختلافى ديگر است ميان اهل حق ، [ سنت و جماعت ] ، كه اندر ترازو چه سنجند ؟ گروهى گفتند كه تن بنده را بسنجند ، و تعلق كردند به خبرى كه از پيغامبر صلى الله عليه و سلم آمده است كه مر او را پرسيدند كه آغاز كار تو چگونه بود . خبرى دراز ياد كرد كه با كودكان بازى همىكردم سه تن بيامدند و مرا از ميان ايشان بربودند و به كنارهء وادى بردند و خوابنيدند ، خوابيدنى لطيف ، و