اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

515

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

اينك آوردم . موسى عليه السلام ورا گفت كه زاهدترين بنى اسرائيل تواى ، چرا چنين گويى ؟ گفت از بهر آنكه گناهان خويش به يقين همىدانم و آن ديگران به شك . و كسى كه گناه وى به يقين باشد بتر باشد از آن كسى كه گناه وى به شك باشد . امر آمد كه يا موسى ، بهترين بنى اسرائيل [ 140 الف ] وى است نه به بسيارى طاعت ، كه بدانچه خويشتن را بترين خلق دانست . « و قال السرى السقطى رحمه الله انى لا نظر فى المرآة كل يوم مرارا مخافة ان يكون قد اسود وجهى . » گفت من هر روز به آينه اندر نگرم چند بار از بيم آنكه [ نبايد كه ] روى من سياه گشته باشد ، از بهر آنكه پيغمبر گفت عليه السلام : وجه المؤمن مرآة قلبه و وجه الكافر مرآة قلبه . بعضى مر اين خبر را بر وقت راندند ، يعنى اخلاص مؤمن به روى وى اندر همىتابد و كفر كافر و نفاق منافق به روى وى اندر همىتابد . و گروهى اين را به قيامت بردند و گفتند كه سپيدى روى مؤمن به قيامت نور ايمان دل وى است اندر دنيا . به دنيا سر است به قيامت ظاهر گردد . و سياهى روى كافر اندر قيامت ظلمت كفر وى است اندر دنيا ، به دنيا سر است به قيامت ظاهر گردد . پس سرى خبر را به دنيا همىبازبرد كه اندر دنيا ضياى اخلاص و ظلمت نفاق اندر روى بنده پديد باشد به دليل قول خداى عز و جلّ : سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ، و لكن تا نگرنده را بينايى نباشد نبيند . و اگر دعوت پيغمبر صلى الله عليه نيستى كه از خداى عز و جلّ بخواست تا خسف و مسخ از امتان وى برگيرد ، بسيار رسوايى كه اندر اين امت پديد آيدى . تا بزرگان چنين گفته‌اند كه مسخ پيشينگان ظاهر بود و آن اين امت باطن است . [ باز گفت ] : « و قال لا احب ان أموت حيث اعرف مخافة ان لا تقبلنى الارض فاكون فضيحة . » هم سرى رحمه الله مىگويد كه نخواهم كه جايى بميرم كه مرا بشناسند از بيم آنكه مرا زمين نپذيرد و رسوا گردم . اين از بدگمانى خود باشد بر خويشتن كه خويشتن را بترين خلق دانست از بهر آنكه ديده بود كه از وقت پيغمبر صلى الله