اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

911

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

كه وى اندر آن خويش كند . مرا با وى منازعت نرسد . و از اين نيكوتر هست چون جبريل خطاب كرد ، هل من حاجة ، ابراهيم صلوات الله عليهما دانست كه ورا از سر من خبر نيست كه ورا از سؤال من همى حاجت آيد جواب داد ، اما اليك فلا . به كسى كه وى از حاجت من خبر دارد تا من نگويم كه مرا به وى حاجت نيست ، و آن كسى كه مرا به وى حاجت است خود همىداند ، به گفتن نياز نيست . و هر دو حال بهتر از تسليم نيست . تسليم را تحقيق كرد همچنان‌كه مال از حد فنا باقى گشت و فرزند از حكم ذبح زنده ماند ؛ نفس از مقام سوختن بوستانى گشت ، كه بىتسليم بوستان آتش گردد ، و با تسليم آتش بوستان گردد . و حق تعالى همىنمايد خليل را كه اگر تسليم درست نبودى تو از شمار سوختگان بودى ، و همىبنمايد فرشتگان را كه اگر خليل بر جبريل اعتماد كردى دوستى ما را نشايستى . حق عز و جلّ چون بخريد وى از مال و ولد و نفس بديد به مقدار انقطاع از كل علائق . وى را خليل خواند و بدان مقدار انقطاع از كل خلائق اتصال يافت برب الخلائق ، و گفت : انى ذاهب الى ربى . و اين ذهاب قطع مسافت نبود ، اين انفصال بود از علائق . معنى : ذاهب الى ربى ، اين است ، و اين ذره‌اى است از تسليم كه ياد كرديم . با آنكه اندر تسليم همه تدبير است اول ملك باشد با عقد بيع ملك زائل گردد . باز تسليم باشد تا يد زائل گردد ، بيع ازالت ملك است و تسليم ازالت يد است و تحقيق تسليم رفع تدبير است . و لا يبقى له اختيار و لا تدبير و لا اقبال و لا خصومة و لا اعتراض فى ذلك الملك هذا حقيقة التسليم . و اما تفويض مصطفى صلى الله عليه و سلم را بود . و تفويض آن است كه گذاشته باشد و مر ورا اندر وى هيچ تدبير نباشد . [ مسلم را اندر مسلم پيش از تسليم تدبير باشد ، پس از تسليم تدبير منقطع گردد . باز مفوض را اندر مفوض هيچ تدبير نباشد . ] كار به وى گذاشته باشد تا هرچه خواهد كند . مسلم را تا نظر نباشد [ 248 الف ] تسليم درست نيايد . باز مفوض را هيچ نظر نباشد ، و مسلم را تا اندر دست وى [ نبود ] تسليم درست نيايد . باز مفوض را اندر