اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

902

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

قال الشيخ رضى الله عنه : شبلى رحمه الله بزرگ بود و سر من مقام وى اندر نيابد و وهم به نفس وى اندر نرسد ؛ و لكن مرا همى چنين گمان افتد كه شبلى را اندر اين مناجات غلطى بيفتاد ، و آن آن بود كه اول دعوى كرد كه عارف بود و محب بود ، باز گفت اين چه بلا بود كه با وى كردى ، اگر محبى و عارفى درست بود ، آنچه كردند هيچ بلا نبود ؛ و اگر آنچه كردند ورا بلا بود محب و عارف نبود ؛ از بهر آنكه با لذت محبت از اين بلا هيچ الم نيابد . هركه از بلاى دوست الم يابد محب نيست و با مشاهدت معرفت از غير دوست خبر ندارد [ هركه از غير دوست خبر دارد ] ، ورا مشاهدت نيست ؛ و هركه را مشاهدت نيست معرفت نيست . همت عارفى كمتر از همت فاسقى نيايد . فاسقى كه مر كسى را به فسق دوست دارد چون مشاهدت دوست يابد از كونين خبر ندارد [ و ] ياد نكند ؛ محال باشد كه كسى مشاهدت حق يابد و از كونين ياد كند يا از چيزى خبر دارد . پس مقام قرب آن است كه ياد كرديم ، صفت وى چندانكه اندر عبارت گنجد نه چندانكه استحقاق قرب است ؛ از بهر آنكه عبارت خبر دادن است ، به خبر غايب معاينه نگردد . چون اين دانسته شد بازگرديم به كلام ابو يزيد كه وى گفت اگر از مصطفى صلى الله عليه و سلم ذره‌اى پديد آيد مر خلق را دون عرش هيچ چيز مر او را نايستد . اين از بهر آن گفت كه وى سيد اولين و آخرين بود و مقام وى برترين مقامها بود و سر وى قريب‌ترين سرها بود . پس وى از اسرار حق تعالى آن دانست كه خلق ندانست . و اگر خلق بشايستندى آن سر را با ايشان بگفتندى . دليل اين سخن آن است كه پيغامبر گفت صلى الله عليه و سلم : لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل . و به روايتى ديگر : لا يسعنى فيه غير ربى . ملك مقرب جبريل و ميكايل و اسرافيل باشد صلوات الله عليهم كه سيد اهل آسمان‌اند ، و نبى مرسل ابراهيم و موسى و عيسى باشند صلوات الله عليهم كه سيدان اهل زمين‌اند . پس همى خبر دهد كه ما را با دوست وقتى است كه كسى از ايشان اندر ميان ما نگنجد ، يعنى اندر آن قرب و آن مقام كه مر مرا است خاطر ايشان بر سر من