اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

891

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

زيادت گيرد غذا قوىتر سازند ، و اگر آن غذا كه مر او را به آخر سبب حيات است به اول دهند هلاك گردد . پروردن سر بقا هم بدين معنى است ، و الله اعلم . ثم قال : « و قال سهل بن عبد الله التسترى انتهت همم العارفين الى الحجب فوقعت مطرقة فأذن لها فسلمت فخلع عليها خلع التأييد و كتب لها براءة من الزيغ » . برسيد همتهاى عارفان به حجب بايستاد خاموش سر فروافگنده . دستورى سخن گفتن دادند تسليم كرد . خلعت اوگندند ورا خلعت تأييد . و مر او را براتى نوشتند از ميل كردن . اما آنكه گفت همت ايشان تا حجب برفت ، اين از آن معنى گفت ، و الله اعلم ، كه اندر صحبت ملوك ادب آن است كه هركه طالب باشد صحبت ملك را ، تقرب كند به ملك به جاى آوردن خدمت وى و موافقت كردن از امر وى و جستن رضاى وى و محبت كردن از مساخط وى ، تا هرچند اين اوصاف از خويشتن بيش ظاهر كند قرب را مستحق‌تر گردد . اكنون همت عارفان اندر جستن حق نباشد مگر به اعراض از غير حق . هر چيزى كه دانند كه ما را به حق رساند همت بر وى بندند و هر چيزى كه دانند كه ما را از حق ببراند همت از وى بركنند تا قرب حق را بشايد . باز چون طالب صحبت ملك گردد قرب ملك را شايسته گردد . و صحبت ملك ملك را سزاوار گردد . چون به نزديكى ملوك راه يافت آداب صحبت يكى آن است كه به ناوقت پيش ملك نرود كه باشد كه آن صحبت قطيعت گردد . و لكن ورا مقام همىگذارند و به هر مقامى ادب مقام ثانى همىآموزند ، تا بدان مقام كه برسد ادب نگاه دارد تا از آن مقام نه‌افتد . حجب مر عارفان را هم بدين معنى است . همت ايشان به هر مقامى كه برسد تا اندر آن مقام مروض نگردد پيشتر نيارد رفتن . چون به حجاب رسد بىدستورى حجاب نيارد برداشتن ؛ از بهر آنكه اگر مر ورا شوق ديدار ملك است باشد كه ملك را [ اندر آن وقت برگ ديدار وى نيست ، تا آنگاه كه ورا راه دهند . چون پيش ملك راه يابد جز خامشى و سر پيش افگندن روى نيست .