اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

889

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

كه بيامدى مردى . چون ابو بكر رضى الله عنه بيامد مر ورا پيش كعبه برد و گفت يا خداى كعبه ، اين فرزندك مرا بخش . از كعبه ندا آمد : يا امة الله على التحقيق فزت بالولد العتيق يعرف فى التورية بالصديق . و نيز پيغامبر گفت صلى الله عليه و سلم كه بر ساق عرش نوشته است لا إله الا الله محمد رسول الله ابو بكر الصديق . و نيز اجماع اهل اسلام آن است كه ورا صديق نام دادند رضى الله عنه و وى نبى نبود . و نيز خداى عز و جلّ به شأن مريم ياد كرد : وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ . و مريم عليها السلام پيغامبر نبود ، درست شد كه صديق روا باشد نه پيغامبر ، و لكن روا نباشد پيغامبر نه صديق ؛ از بهر آنكه هركسى كه ظاهر و باطن وى بر صدق نباشد مر پيغامبرى را نشايد . از بهر آنكه پيغامبران از بهر آن باشند تا باطلها را به حق آرند و كذبها را به صدق آرند و كژها را راست گردانند . تا وى بر حق نباشد باطلها را به حق چگونه آرد ؟ ! و تا وى راست نباشد كژيها را راست چگونه گرداند ؟ ! و تا وى به غايت صدق نباشد كذابان را صادق چگونه گرداند ، و خداى تعالى صفت نبوت را با صديقى جفت كرد اندر شأن يوسف صلوات الله عليه گفت : ايها الصديق . اندر شأن ابراهيم صلوات الله عليه گفت : وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا ؛ و اندر شأن ادريس صلوات الله عليه گفت : و اذكر فى الكتاب ادريس انه كان صديقا نبيا . و اما مراتب خلق اندر پيش ياد كرده‌ايم . و اما آنكه گفت « و ليس نهاية الانبياء غاية تدرك » از بهر آن گفت ، و الله اعلم ، كه دون انبيا مقام انبيا را اندر نيابند ؛ از بهر آنكه ياد كرديم كه آخر مقام صديقان اول مقام انبيا است . و كسى كه چون وى به نهايت رسد اول درجهء كسى ديگر بايد ، نهايت مقصود آن كس را چگونه دريابد كه ورا از نهايت مقام خويش گذر نيست ؟ ! و آن كس كه از مقام وى گذشته است باز آمدن روى نيست . و شايد كه معنى اين سخن [ آن ] باشد ، و الله اعلم ، كه انبيا همواره اندر مقام مزيد باشند . هر ساعتى لا بل هر نفسى لا بل هر لحظتى لا بل هر خطرتى