اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
864
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
خداى عز و جلّ ابتدا به مسيح كرد و باز ملائكه را بر وى عطف كرد ، درست شد كه ملائكهء مقربان از وى فاضلتر . و اهل سنت و جماعت اين را مناقضت كردند به قول خداى عز و جلّ : وَ لَا الْهَدْيَ وَ لَا الْقَلائِدَ . قلائد را بر هدى عطف كرد و دليل نبود كه قلائد بهتر از هدى بود . و جوابى ديگر آن است ، و الله اعلم ، كه خلق را اندر مسيح اختلاف افتاد تا بعضى ورا قبول كردند و بعضى رد كردند ؛ و هر دو طايفه ملائكه را قبول كردند . اندر وهم ايشان ملائكه مقدم بودند بر مسيح . خداوند عز و جلّ رد كرد بر ايشان وهم ايشان و گفت : آن كس كه گروهى از شما ورا فرزند من گفت ، و گروهى مر او را جادو گفت ، هر دو دروغ گفتند ، و اين كس از خدمت من ننگ ندارد و نه نيز آن كس كه شما هر دو گروه متفقايد بر بزرگى وى . و اين تفاضل اندر وهم ايشان افتاد نه اندر تفضيل حق عز و جلّ . و نيز مر ايشان را سخن است اندر آيات قرآن كه سخن گفتن اندر وى دراز گردد ، و نيز تعلق كردند به قول خداى عز و جلّ : بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ ، مر ايشان را مكرمان خواند و مقربان خواند و مر ايشان را وصف كرد : لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ ، و گفتند هركه مطيعتر و فاضلتر . و اين بر اصل ايشان درست آيد كه مر طاعت را علت قرب و نواخت نهند . و اما بر اصل مذهب سنت و جماعت راست نيايد ، از بهر آنكه نزديك اهل سنت و جماعت طاعت علت قرب نيست ، چه قرب علت طاعت است ؛ از بهر آنكه تقريب صفت خداوند است و طاعت داشتن صفت بنده است . و خداى به بندگى معلول نيست ؛ چه بندگى به خداى معلول است . نخست طاعت نبايد تا بنده قرب يابد ، و لكن نخست از خداوند [ قرب ] بايد تا بنده طاعت تواند كردن ، پس طاعات و معاصى اسباباند نه علل . و خداى عز و جلّ را رسد كه بندهاى را به اندك طاعت قربى دهد كه مر ديگرى را به بسيار طاعت ندهد . نبينى كه محمد مصطفى صلى الله عليه و سلم بيست و سه سال پيغامبرى گزارد و نوح عليه السلام هزار سال كم پنجاه سال پيغامبرى