اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

861

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

اين لفظ كه از ابو بكر قحطبى ياد كرديم ، كه گروهى از وى اندر كتاب اين ياد كرده‌اند ؛ و ندانيم كه از وى اين درست هست يا نه . باشد كه ملحدى اين از وى دروغ حكايت كرده باشد زشتى اسلام [ را ] . و اگر درست گردد و اعتقاد ابو بكر قحطبى اين باشد كه روح قديم است ، [ خطاى يك تن را از طايفه‌اى همه طايفه ضال و كافر نگردد . با آنكه ما بيان كرديم كه او را مراد نه آن است كه روح قديم است ] ؛ از بهر آنكه وى نمىگويد كه روح صفتى است نامخلوق اندر ذاتى مخلوق ؛ تا گفته باشدى كه روح قديم است ؛ و لكن روح را معنى امر همىنهد از محيى نه صفتى اندر حى . و اين قديم گفتن نباشد مر روح را . و لكن خطا افتاده باشد ورا اندر استدلال و به خطايى كه مستدل را افتد اندر استدلال ، اين مستدل كافر نگردد . چون ورا كافر نگويند به خطاى وى ، محال باشد كه طايفه‌اى را به خطاى وى كافر خوانند . با آنكه همه طايفه ورا در اين مخطى دارند ، و اگر از بهر اين معنى همه طايفه كافر و ضال گردند بايد كه اندر عالم هيچ محق نماند . از بهر آنكه هيچ طايفه‌اى نيست از اهل حق كه اندر ميان ايشان مخطى نيست ، و مر ايشان را استدلالها خطا نه افتاده است ؛ و خلق مر ايشان را كافر همىنخوانند . اندر اينجا كه ماييم معنى همين است .