اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
840
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
و اگر بندهاى بدبخت باشد جان دادن بر وى سخت گردد چنان كه گويى كه بابزنى به تن وى درآوردند و رگهاى ورا باشگونه بركشيدند ، و چون جان از تن وى جدا گردد ، گندى بيايد كه همه خلق بدانند مگر آدميان و پريان چون آن گند بيايد همه بر وى لعنت كنند ، چنان كه خداى گفت عز و جلّ : أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ . باز فرشتگان عذاب فراز آيند و آن جان را بستانند و آن اندر پلاسهاى آتشين نوردند و سوى آسمان برند . الخبر الى آخره . اين خبر دليل است كه جان محسوس و ملموس و مشموم است ؛ از بهر آنكه هرچه ورا قبض توان كردن و اندر جايى توان نورديدن ، محسوس و ملموس و مشموم باشد ؛ و [ اين ] خود نص است . و به بعضى خبرها آوردهاند از پيغامبر صلى الله عليه و سلم كه چون مرده را جان بردارند همچنان چشمهاى وى بازماند ؛ از بهر آنكه به جان خود همى نظاره كند . چون جان از وى بردارند و بروند و ببرند همچنان چشمهاى وى نگران بماند . و نيز خبر است از پيغامبر صلى الله عليه و سلم كه چون خداى عز و جلّ اسرافيل را صلوات الله عليه زنده كند و بفرمايد تا اندر صور دمد ؛ [ 228 ب ] جانهاى همه خلق به صور اندر آرد . جانهاى بدبختان مظلم باشد و جانهاى نيكبختان منور باشد ، همچنان چون نحل اندر صور برگردند . آنگاه مولى جل جلاله بفرمايد تا بدمد . چون بدمد از صور بيرون آيند و از زمين تا آسمان پر بگيرند ؛ و مولى جل جلاله كالبدها همه را گرد آورده باشد و هر جانى به كالبد خويش بازرود . بهيكبار همه خلق از گور برآيند . اين دليل است كه جان محسوس و ملموس است . و نيز بدين معنى اخبار بسيار است . و اما آنكه گفت : « و لا يعبر عنه باكثر من موجود » ، درست است كه وى هست و نگوييم كه چيست و نگوييم كه اندر تن كجا است ، از بهر آنكه خداى عز و جلّ ما را خبر داد كه هست و خبر نداد كه چيست و اندر تن كجا است . نه مكان وى پيدا كرد و نه مائيت و نه كيفيت وى و نه حد وى و نه حقيقت وى . به هستى وى مقر آييم گوييم هست ،