اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

794

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

ايشان را اندر وقت آفريدن هم نشناختند ، از بهر آنكه جماد بودند ؛ و جماد را معرفت محال است . نخست حيات بايد تا آنگاه علم باشد . و چون حيات نهاد علم هم واجب نيامد ، از بهر آنكه همچنان‌كه خلقت علت علم نيست ، حيات نيز هم علت علم نيست ؛ از بهر آنكه مجانين و اطفال هم حى باشند و ايشان را معرفت حق نباشد ، تا آنگاه كه اندر ايشان عقل مركب كند . و چون عقل تركيب كرد عقل نيز هم علت معرفت نيست . از بهر آنكه اگر عقل علت معرفت بودى هر عاقلى عارف بودى . [ باز چون عقل تركيب گردد و دلايل و حجج قايم گردد ، دلايل و حجج نيز هم علت معرفت نگشت ؛ از بهر آنكه اگر دليل علت بودى ] هركه دليل بديدى عارف گشتى . و رسل فرستاد ، و رسل نيز هم علت معرفت نبودند ؛ از بهر آنكه اگر رسل علت معرفت بودندى ، هركه را دعوت رسول به وى رسيدى عارف گشتى . و آنگاه چنان كه خود را دانست وصف كرد ، تا رسولان بدانستند . و امر كرد مر ايشان را تا وى را از وصف كردن وى وصف كردند . و اين وصف كردن ايشان نيز علت معرفت نگشت ؛ از بهر [ آن ] كه [ اگر ] اين علت گشتى هركه وصف شنيدى عارف آمدى . از پس اين همه هدايت داد اندر سر تا بنده به هدايت وى عارف آمد . چون بنده به خود بازگردد اندر هر صفتى كه خود را بيابد به حق تعالى جاهل يابد ، و اندر خويشتن هيچ صفت نيابد كه آن صفت علت معرفت باشد . خود را جاهل بيند قبل الوجود و بعد الوجود ، حالا بعد حال ، چنان كه ياد كرديم داند كه من وى را هم به وى شناختم نه به خود . معنى « وجود جهلك عند قيام علمه » اين باشد . و دليل اين آن است كه خداى تعالى گفت : وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ . دعوت عام است و هدايت خاص ؛ از بهر آنكه دعوت مطلق ياد كرد و هدايت را به مشيت تقييد كرد . اگر دعوت علت هدايت گشتى تقييد كردن به مشيت محال بودى . دعوت عام نهاد و دعوت ظاهر و آنگاه هدايت خاص نهاد و بر چيزى بست سر ، و آن مشيت است . ظاهر بر ظاهر بست و سر بر سر .