اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

497

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

نعمت‌اند : يعنى نيكو و زشت كه همىروند بر ابد از آنچه رفته‌اند در ازل . باز شيخ رحمه الله مر اين را تفسيرى كرد ، گفت : « معناه كل ما ردك الى الحق من الاشياء فهو حسن و ما ردك الى شىء دونه فهو قبيح . » گفت به هر چيزى كه ترا به خداى عز و جلّ برد از چيزهاى آن نيكو است ؛ و هرچه ترا سوى چيزى برد جز خداى آن زشت است . « فالقبيح و الحسن ما حسنه الله فى الازل و ما قبحه . » و نيكو و زشت آن است كه خداى عز و جلّ مرورا زشت و نيكو گرداند اندر ازل . معنى اين سخن آن است كه تجلى گشادن باشد ، و استتار پوشيدن باشد . پس هر آن كسى كه به چيزى رسد آنگاه رسد كه آن چيز بر وى گشاده گردد ؛ و هركسى كه به چيزى راه نيابد از آن باشد كه آن چيز بر وى پوشيده گردد . اكنون حق عز و جلّ هر چيزى را كه دانست كه صلاح بنده اندر آن است بپسنديد ، و چون نپسنديد بفرمود ، و چون بنده آن را بكرد بنده را به خود رسانيد . آن پسند وى و فرمان وى اندر ازل پرده برداشتن است و گشادن راه است ، تا بنده به وى رسد . تفسير تجلى اين است و هرچه را صفت اين است حسن است . باز هرچه دانست كه صلاح بنده اندر آن [ نيست ] نپسنديد و نفرمود و لكن نهى كرد . و چون بنده بكرد از خود ببريدش آن ناپسنديدن و نافرمودن حجاب گشت مر بنده را از خداى عز و جلّ تا خداى را نيافت . چنان گشت گويى كه ميان وى و ميان خداى تعالى پرده بودى كه وى را از خداى عز و جلّ بازداشتى . تفسير استتار اين است و هرچه چنين است قبيح است ، و اين ظاهر است كه ياد كرديم . و ببايد دانستن كه وصال بىكشف نباشد ، و فراق بىحجاب نباشد . و نتوان دانستن كه كشف [ كجا باشد و ] وصال كجا بود ، و فراق و حجاب كجا بود . بسيار فعل باشد كه يك تن را فراق گردد ، و همان فعل يك تن را وصال گردد . مطيع كه طاعت نبيند معزول گردد ، و هم مطيع كه طاعت بيند موصول گردد و فعل يكى ، يك جاى