اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
779
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
حرقت دود باشد . آن دود به راستى و هستى آتش دليل كند . و از خردى و بزرگى خويدره بر خردى و بزرگى آتش دليل كند بدين بيت همى اشارت كند كه عبارت زفان اين طايفه بدين هولى است كه همه كون اندر زير عبارت ايشان متلاشى گردد . و اشارت و عبارت بدين هولى است كه همه كون زير اين اشارت همىبسوزد چون خويدره و دود بدين عظيمى باشد ، آتش چگونه باشد ؟ ! تا بعضى از بزرگان گفتهاند كه : لو ابدى الله تعالى نار قلوب احبائه لجهنم لرحمتهم نار جهنم . و بدين معنى اخبار آمده است : ان الله تعالى حين خلق النار قالت الهى لم خلقتنى قال لا عذب بك من عصانى قال يا رب فان عصيت انا فبما ذا تعذبنى فاوحى الله تعالى اليها بنارى الكبرى قال يا رب و ما نارك الكبرى قال نار قلوب احبائى ، و بدين معنى بيتى گويند : شعر بالنار خوفنى قومى فقلت لهم * النار ترحم من فى قلبه نار و نيز گفتهاند : تحرق بالنار من يحس بها فمن هو النار كيف يحترق . و جمله اين سخن آن است كه : الحق لا يقابله شىء و لا يقاومه شىء . پس [ سر ] پاك داشتن بنده از غير حق از قصور نظر حق است ، چون نظر به حق كمال گيرد مر اين كون را و هزار چنين كون را اندر سر بنده خطر نماند . پس خلق از آنجا كه همى مشاهدت توحيد دعوى كنند محجوباند و ايشان را خبر نيست . هركه را از حق خبر باشد از غير حق خوف نماند و به غير حق نظر نماند و با غير حق صحبت نماند . اين است معنى اين ابيات كه ياد كرديم . ثم قال : [ 212 الف ] « و قال بعض الكبراء ان الله عرفنا نفسه بنفسه و دلنا على معرفة نفسه بنفسه فقام شاهد المعرفة من المعرفة بالمعرفة بعد تعريف المعرف بها » . گفت خداى عز و جلّ خود را آشنا گردانيد به ما به خود يعنى علت و دليل نبود كه ما را شناسنده گرداند به وى ، و لكن به تعريف وى شناختيم وى را نه به علت غير وى ، آنگاه گفت : « و دلنا على معرفة نفسه بنفسه » ؛ و به شناختن وى هم وى راه نمود يعنى دليل به معرفت وى هم وى بود تا به تعريف وى در راه نمودن