اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

490

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

آن گفتيم كه وى چيز به جايگاه نهد ، كه وى دانسته باشد كه هر چيزى كه موجود آيد چگونه موجود آيد ، و از آن موجود چه آيد . پس دانسته شد كه از اين مؤمن بعد الوجود ايمان آيد ، چون ايمان نهاد چيز به جايگاه نهاد . و دانسته است پيش از وجود كافر كه چون اين كافر موجود آيد از وى كفر آيد ، چون موجود آمد كفر نهاد ، چيز به جايگاه نهاد ؛ به اين نهادن ظالم نباشد . و به فضل علم اتفاق است و بدان كه خداى تعالى به خلاف علم خويش كار نكند اتفاق است چون به اين هر دو اتفاق باشد دعوى ظلم كردن بىشرمى باشد . و مثال اين به شاهد آن است كه اگر ملكى را بندگان باشد و اندر عقل ايشان بنگرد ، يكى را سزاى خازنى بيند ، خازنى دهد ؛ و يكى را نديمى و يكى را ستوربانى ظلم نباشد ، از بهر آنكه هر چيزى به جايگاه نهد . و درستى اين قول خداى است عز و جلّ : وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى . [ چون گفت ] مؤمنان را كلمة التقوى الزام كرد مگر متوهمى را وهم افتد كه اينجا ميلى كرد و از آن ديگر منع كرد تا بدين فعل ظالم باشد . بيان كرد كه من ظالم نه‌ام ، گفت : و كانوا احق بها و اهلها . اگر همه خلق سزاى ايمان بودندى گفتن كه اين‌ها حق‌تراند و اهل اينهااند فايده نبودى ؛ درست شد كه ايمان آنجا نهاد كه اهل ايمان دانست ؛ و از آنجا باز داشت كه اهل ندانست ، و اين ظلم نباشد . و به اخبارها آمده است كه [ چون ] دوزخيان اندر دوزخ هفت هزار سال بوده باشند و بسيار زارى كرده باشند ، از پس هفت هزار سال مقر آيند كه بر ما ظلم نكردى و ما سزاى اين بوديم . درستى آن آنست كه خداى عز و جلّ گفت : وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ . و خداى تعالى نگويد مگر آنكه داند . قول وى علم ورا خلاف نكند . پس خبر داد كه از پس عذاب كردن مر ايشان را به دوزخ اگر به دنيا باز برم همى كافر گردند . چون از پس معاينه عذاب از ايشان همى كفر آمد ، پيش از معاينه عذاب كى روا باشد كه ايمان آيد . درست شد كه خداوند جل جلاله هر چيزى به جايگاه نهد . و نيز به اخبارها روايت آورده‌اند كه خداى عز و جلّ آدم را