اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
480
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
صلى الله عليه و سلم : يأتى كل مؤمن و مؤمنة يوم القيامة يهودى او يهودية فيقول يا رب هذا فدائى فى النار . اگر روا باشد كه گوسفند بىگناه فداى مؤمن گردد ، اولاتر آنكه مر خداى را جل جلاله زن و فرزند گويد فداى مؤمن گردد . قوله : « و لكنه اخبر انه ينعم المؤمنين ابدا و يعذب الكافرين ابدا و هو صادق فى قوله و خبره صدق فوجب ان يفعل بهم ذلك و لا يجوز غيره لانه لا يكذب فى قوله تعالى الله عن ذلك علوا كبيرا . » و لكن خداى تعالى خبر داد كه مؤمنان را اندر نعيم ابد بدارد و كافران را اندر عذاب ابد بدارد ؛ و وى اندر گفتار خويش صادق است و دروغ نگويد ، و خبر وى راست است خلاف روا نباشد ، واجب گشت كه آنچه بگفت با ايشان بكند و جز آن روا نباشد ، از بهر آنكه وى اندر قول خويش دروغ نگويد . جمله معنى اين سخن آن است كه اندر پيش دو فصل [ سخن ] ياد كرد : يكى آنكه استحقاق ثواب و عقاب به افعال بندگان نيست ، و لكن به مشيت خداى تعالى است ؛ و وجوب به افعال بندگان نيست ، و لكن به خبر خداوند است كه وى خبر داد كه چنين بود ، و بر وى دروغ روا نيست . پس چون واجب است كه هرچه وى گويد صدق بود از بهر وجوب صدق وى واجب گشت ثواب و عقاب . و ديگر فصل آن است كه ياد كرد كه اگر همه خلق را عذاب كردى ورا رسيدى ؛ [ 130 ب ] و اگر بر همه خلق رحمت كردى اندر كرم وى گنجيدى و اندر فضل و عدل [ وى ] نقصان نيامدى . پيش از آنكه خبر كرد كه مؤمنان را منعم كنم ابدا و كافران را معذب كنم ابدا ، و لكن چون خبر داد كه با دوستان چه كنم و با دشمنان چه كنم خبر وى صدق است ، خلاف روا نيست ، و واجب گشت صدق خبر را نه استحقاق بنده را . و اندر زير اين حكمتى است كه همه را عذاب كردن يا بر همه رحمت كردن ، دوست را با دشمن برابر كردن است . و آنكه دوست با دشمن برابر كند حكيم نباشد . اگر دشمن را به محل دوست آرد خوف برخيزد ؛ و آنكه از وى خوف نبود خداى نبود ؛ و آنكه دوست به محل دشمن برد كس را بر وى اميد نماند ؛ و آنكه كس را به وى اميد