اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
476
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
چنين نكنيم خداى عز و جلّ نكند . خداى را اندر بندگى دارند ؛ و باز اهل حق ، [ سنت و جماعت ] از خداى تعالى به خود نگرند و گويند تا توفيق وى نباشد و نخواهد از ما هيچ چيز نيايد . پس نزد ايشان خدايى تبع بندگى است ، و نزديك ما بندگى تبع خدايى است . و كى روا باشد كه خدايى تبع بندگى گردد كه خدايى بود و بندگى نبود ؛ و خدايى ماند و بندگى نماند . همواره لاحق تبع سابق بود نه سابق تبع لاحق ؛ و همواره فانى تبع باقى بود نه باقى تبع فانى . « و اجمعوا ان الثواب و العقاب ليس من جهة الاستحقاق لكنه من جهة المشية و الفضل و العدل » . و اجماع است كه ثواب بر طاعت و عقاب بر معصيت از روى استحقاق نيست ، و لكن ثواب و عقاب به مشيت خداى تعالى واجب آمد . ثواب دادن از روى فضل است و عقاب عدل است ، و معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه بر بنده هيچ چيز واجب نباشد الا به ايجاب خداوند تعالى . اگر امر نكردى كردن هيچ فعل واجب نيامدى ، و اگر نهى نكردى امتناع از هيچ فعل واجب نبودى . و نيز واجب نيست از خداوند تعالى كس را ثواب دادن يا عقاب كردن ، و لكن ثواب كه واجب آمد به وعد وى واجب آمد ، و عقاب كه واجب آمد به وعيد وى واجب آمد ؛ و اين چه واجب كرد به مشيت خويش واجب كرد نه به استحقاق بندگان . و وعدهء ثواب كردن فضل است ، و وعيد عقاب كردن عدل است . و فضل و عدل هر دو واجب نيايد از بهر آنكه اگر عادل عدل نكند و فضل كند ورا رسد ؛ و متفضل اگر فضل خويش منع كند ورا رسد . و باز اندر كتاب اشارت كرد به نكتهاى لطيف ، و گفت : « لانهم لا يستحقون على اجرام منقطعة عقابا دايما و لا [ على ] افعال معدودة ثوابا دائما غير معدودة » . از بهر آنكه بر جرمى منقطع عقاب دايم واجب نيامد و بر فعل منقطع ثواب دايم واجب نيامد ، به اين فضل همى بيان كند كه عقاب به مشيت خويش نهاد ، اگر به استحقاق بنده نهادى هم چند مدت كفر عقاب بس بودى ؛ و اگر ثواب به استحقاق ايمان بودى ، هم چند مدت ايمان ثواب بس بودى . [ 129 ب ] چون ايمان و كفر و طاعت و معصيت مدتى بودند منقطع و ثواب