اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
75
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ذات كنند . فعلى بينند بىغايت و صفاتى بينند بىنهايت ، و ذاتى بينند بىمثل و بىشبه . و اينچنان است كه مصطفى صلى الله عليه و سلم گفت : اعوذ بعفوك من عقابك . اول نظارهء فعل كرد ، باز گفت : اعوذ برضاك من سخطك . از نظارهء فعل به نظارهء صفات رفت ، باز گفت : و اعوذ بك منك . از نظارهء صفت به نظارهء ذات رفت . باز گفت : لا احصى ثناء عليك . خويشتن را از صفات خويش مجرد كرد ، باز گفت : انت كما اثنيت على نفسك . فردانيت او ياد كرد . اول مقام استدلال است ، ديگر مقام افتقار است ، سه ديگر مقام مشاهدت است ، چهارم مقام حيرت است ، پنجم مقام فنا . اينك رفتن سوى خدا چنين باشد . قوله : « و أعرضوا عما سوى الله » . و روى بگردانيدند از جز خداى تعالى . معنى اين آنست كه با هرچه مشغول گشتند جز حق بهتر از آن چيز از ايشان فايت گشت ، و آن حق است عز و جلّ . و از بيم فراق حق به هيچچيز نگه نيارند كرد . ترسند كه با آن چيز بمانند و نيز به حق راه نيابند . تا يكى را از بزرگان پرسيدند : كيف الطريق الى الله قال عطفتين و قد وصلت . گفتند راه به خدا چگونه بايد برد ؟ گفت : دو بار برگرد و به خداى رسيدى ! يكبار از دنيا برگرد ، و ديگر از عقبى ، كه دنيا و عقبى هر دو نصيب نفساند . نفسپرستان را با حق تعالى صحبت نبود . نبينى كه حق تعالى در صفت مصطفى عليه السلام [ 16 ب ] چنين ياد كرد : ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى . گفتند ما زاغ فى الدنيا و ما طغى فى العقبى . اگر چشم از دنيا نخوابانيدى پيش از مرگ به عقبى نرسيدى . و اگر چشم از عقبى نخوابانيدى به قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى نرسيدى . از همه اعراض كرد تا همه بيافت . هركه به غير از حق اقبال كند ، حق را برهاند ؛ و آنكه به وى اقبال كرده است با وى نماند . و هركه از غير حق اعراض كند و به حق اقبال كند با حق بماند . و آنچه از او اعراض كرد به خير مر او را مسخر گردد . و هركه به ملك مشغول گردد ، ملك را برهاند . و هركه به ملك مشغول گردد چون ملك او را گشت ، ملك خود او را گردد .