اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

72

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

و مثل فراست دل چون ديدار چشم است . هرچند چشم روشن‌تر ، دور تر و نيكوتر و راست‌تر ببيند . و سر هرچند صافىتر بود فراست او نيز درست‌تر آيد . و هرچند چشم تيره‌تر كمتر و بتر و كج‌تر بيند . سر نيز هرچند تيره‌تر فراست او نادرست‌تر . چشم را ديدار معاينه است و سر را ديدار غيب است . آنچه مشاهده و معاينه است بريك حال است . لكن چون حال چشم مختلف گردد ، ديدار نيز مختلف گردد . غيوب نيز راست است و بريك حال است لكن چون حال سر مختلف گردد ، فراست نيز مختلف گردد . مثال اين هوا است و آب . زير آب روشن چيزى خرد بتوان ديد ، و زير آب تيره چيزى بزرگ نتوان ديد . و چون هوا صافى گردد ، ذره‌اى بتوان ديدن ، و چون هوا تيره گردد ، آفتاب نتوان ديدن . همه سال صفوت سبب ديدار است و كدورت سبب حجاب . پس دلى صافى بايد تا بتوان ديدن . و صفوت دل آن باشد كه از كدورت رعونات او را پاك گرداند . و كدورات و رعونات مختلف‌اند چون حب دنيا و طلب رياست و شهوت طبع و رياى خلق و عجب نفس ، و آنچه بدين ماند . هر دلى كه در او از اين چيزها چيزى قرار گيرد ، تيره گردد و از ديدار بازماند . چون از اين همه خالى گشت روشن گردد و همه چيزها بيند . و آنچه بيند راست بيند ، از بهر آنكه پيغامبر صلى الله عليه و سلم گفت : فانه ينظر بنور الله تعالى . و نور خدا خطا نكند ، و نور خدا را هيچ چيز حجاب نكند . و دليل بر آنكه شايد كه دل تيره گردد خبر مصطفى است صلى الله عليه و سلم كه گفت : ان للقلوب صدءا كصدء النحاس قيل فما جلاءها يا رسول الله قال جلاءها الاستغفار . و خلق در فراست مختلف‌اند بر مرتبت اختلاف اسرار . هرچند صفوت بيشتر ، ضيا و روشنى بيشتر . [ 15 ب ] و هرچند ضياء بيشتر دل بيناتر ، و هرچند دل بيناتر فراست او درست‌تر . و ابو عبد الله الانطاكى گويد : اذا جالستم اهل الصدق فجالسوهم بالصدق فانهم جواسيس القلوب يدخلون فى هممكم و يخرجون من اسراركم . قوله : « ثبتت اقدامهم » . استوار شد قدمهاى ايشان . از اينجا