اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
58
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
و نيز در اخبار آمده است بدين امت كه خداى تعالى گفت : وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ . مفسران چنين گفتهاند كه صد و چهارده بار موسى را ندا آمد كه يا موسى ! هربارى چنين مىپنداشت كه مگر حديث امت موسى مىكند و ايشان را مىستايد پياپى در آن ثنا كه حق تعالى گفت چنين ياد كرد : تلك امة احمد . هربارى ثناى اين امت ياد كرد تا كار بدانجا رسيد كه موسى عليه الصلاة و السلام هربارى چنين گفتى : اللهم اجعلنى من امة احمد . تا ندا آمد كه يا موسى ! من امت ترا امرى كردم ، سمعنا و عصينا گفتند . و هرچه امت احمد را گويم سمعنا و اطعنا ، گويند . اين را با آن چگونه برابر كنم ؟ ! و كدام شرف بود از آن بزرگتر كه پيغامبرى را چون موسى عليه السلام آرزو كند كه از اين امت باشد . پس خداى موسى را خبر داد كه بديشان نرسى ، لكن اگر مىخواهى تا آواز ايشان ترا بشنوانم ؟ گفت : خواهم . حق سبحانه و تعالى ندا كرد كه يا امت احمد ! جواب دادند كه : لبيك اللهم لبيك لا شريك لك لبيك ان الحمد و النعمة لك و الملك لا شريك لك . جواب آمد : يا امت احمد ! اجبتكم قبل ان تدعونى و اعطيتكم قبل ان تسألونى و غفرت لكم قبل ان تستغفرونى فمن لقينى منكم بقراب الارض خطيئة و هو يشهد ان لا إله الا الله غفرتها له و لا ابالى . و گروهى گفتند : كنتم خير امة يوم الميثاق . و گروهى گفتند : كنتم خير امة حين كتب ذكر الامم فى اللوح المحفوظ . تا اندر خبر آمده است كه چون خداى تعالى قلم را فرمود تا ذكر امتان پيشين در لوح محفوظ بنوشت ، چون به ذكر اين امت آمد ، مداد نور گشت ، تا ذكر امتان پيشين سياه است در لوح و ذكر اين امت روشن است . قلم را فرمان آمد كه بنويس كه اين امت دوچندان گناه كنند كه امتان ديگر . بنوشت . باز امر آمد كه بنويس كه من با اين امت دوچندان بر و كرم كار بندم كه با امتان ديگر . بنوشت . باز امر آمد كه بنويس كه اين امت گلوى فرزند پيغامبر خويش صلى الله عليه و سلم ببرند همچنانكه قصاب گلوى گوسفند برد . قلم بلرزيد و بايستاد از هيبت .