اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
53
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
بزرگان چنين گفتهاند خدمت كردن به طمع و خوف ، خويشتن پرستيدن است نه حق پرستيدن . اگر هرگز بهشت نبودى و همه خلق را در دوزخ كردى و بفرمودى كه مرا مطيع باشيد ، جز طاعت چه روى بودى ؟ ! بزرگان اين بديدند قدم در موافقت بفشردند و طمع از ميانه برداشتند . و نيز چون دعوى محبت كردند ، آرزومند بودند كه سببى يابند كه بدان سبب به دوست رسند ؛ و آن سبب وصال نبود مگر امر و نهى . محب چون وصال حبيب يافت طمع ديگر محال است . و چون ديدند به عين حقيقت كه چون او ديگر نيست ، چون در او بيافتند ، خويشتن را بر در او بيفگندند . چنان كه به شاهد ديده باشى كه بچهاى را مادر و پدر بيرون كنند ، بر آستانه بخسبد كه جز شما ديگر ندارم كجا روم ؟ ! و كسى كه عاشق باشد معشوق او را جفا گويد و بزند ، عاشق پيش او در خاك مىغلتد . محبت مخلوقان را نشان اين است . دعوى محبت حق كردن و يك نفس خلاف كردن يا يك قدم از پس نهادن نشان دروغزنى است . و از اين نيكوتر نيز هست . و آن آنست كه چون بديدند كه ما را امر كرد و نهى كرد بدانستند كه اگر ما شايستهء صحبت وى نبودمانى از ميان هجده هزار خلق عالم به ما رسول نفرستادى ، كه رسول به نابايستگان نفرستند . و ما را نخواندى كه ناشايستگان را نخوانند ، و ما را كارى نفرمودى كه نابايستگان را [ 8 ب ] و ناپسنديدگان را ملك كار نفرمايد . چون بديدند كه ما همىبشاييم صحبت ملك را ، جانها بر ميان بستند خدمت را ، و گفتند ما را خود آن فخر بسنده است كه ما امر ترا بشايستيم . چيزى ديگر در ميانه به كار نمىآيد . قوله : « أبان فضلهم على جميع البشر و رفع درجاتهم ان يبلغها قدر ذى خطر » . و پيدا كرد فضل ايشان بر همه خلق و برداشت پايگاههاى ايشان را از آنكه برسيدى به وى مقدار هيچ با خطرى . و مراد از اين سخن آن است كه بهترين خلق پيغامبراناند عليهم - الصلاة و السلام ، و محل ايشان به نزديك خداوند برترين همه محلها است . و در اينكه ايشان فاضلترين همه آدمياناند خلاف نيست ، از