اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

41

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

عالم نباشد تدبير وى متفق نباشد بلكه مختلف افتد . باز دليل كند بر قدرت صانع . و آن محكمى تدبيرهاى وى است ، زيرا كه فعل محكم و متقن موجود نيايد مگر از فاعل عالم قادر . اين است معنى قول قايل ، و قوله و فى كل شىء له آية * دليل على انه واحد و قوله « المتعرف الى اوليائه باسمائه و نعوته و صفاته » . گفت : شناخته گرداننده است خويشتن را به دوستان خويش به نامها و نعتها و صفتهاى خويش . و نعت و صفت هر دو يكى باشد . و فائدهء اين سخن آنست كه مر ورا دوستان كه شناختند به آن شناختند كه خويشتن را به دوستان شناخته گردانيد ، تا علت معرفت خلق ، دادن وى باشد نه طلب كردن خلق . چنان كه خداى عز و جلّ گفت : وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ . و ياران پيغامبر صلوات الله عليه و سلم گفتند : و الله لو لا الله ما اهتدينا و لا تصدقنا و لا صلينا . [ 4 الف ] باز گفت « باسمائه و نعوته و صفاته » . خويشتن را به نامها و نعتها و صفتهاى خويش شناسا گردانيد . و بدان قبل به اول گفت : « باعلامه و آياته » . و آيات مر عام را باشد ، اسما و نعوت و صفات مر خاص را باشد . زيرا كه اعلام و آيات فعل است ، و از آيات بر فاعل دليل كردن مر عام را است ، و از اسم و نعت و صفت بر مسمى و منعوت و موصوف دليل كردن مر خاص را است . و ديگر معنى آنست كه درجهء اول از فعل بر فاعل دليل كردن است و درجهء ثانى از صفت بر موصوف دليل كردن است . و معنى شناختن به اسم و نعت و صفت آنست كه چون دانستند كمال قدرت وى و عجز خلق از وى بترسيدند و از غير وى نترسيدند . و چون دانستند كمال علم وى و قصور علم خلق ، هيبت از وى داشتند نه از غير وى . و چون دانستند كمال غناى وى و فقر خلق طمع به وى داشتند نه به غير وى . چون دانستند بسيارى منت وى و فضل وى ، شرم از وى داشتند نه از غير وى . و چون دانستند كه از وى بىنيازى نيست و از غير وى بىنيازى است ، بر در وى ملازم بودند نه بر در