اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
35
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
وجه است كه ياد كرديم . « المتعزز بجلاله و جبروته عن لواحق الظنون » . عزيز است به بزرگوارى خويش و به جبارى خويش از اندر يافتن گمانيها . متعزز متفعل بود از عزت ، يعنى به خود عزيز است نه به غير ، زيرا كه همه عزيزان به چيزى عزيزاند ، كه [ چون ] آن چيز از ايشان [ به ] زوال آيد ، ذليل گردند . و خداى سبحانه و تعالى عزيزى است به خود نه به كس ديگر ، عزيزى ورا زوال نيايد . و ديگر معنى آن بود كه همه عزيزان به وى عزيزاند . هرك را بنوازد ، عزيز گردد ؛ و هرك را براند ، خوار گردد . هرك را وى عزيز كرد كس وى را خوار نتواند كرد ، و هرك را خوار كرد كس ورا عزيز نتواند كرد ، چنان كه گفت : تعز من تشاء و تذل من تشاء . و نيز گفت : و من يهن الله فماله من مكرم . و باز وى به كس عزيز نيست كه وجود خلق وى را عز نيفزايد ، و عدم خلق وى را عز نكاهد . و تفسير عزت به كلام عرب شدت بود و قوت . و معنى عزيز كينه آهنج بود از دشمنان خويش و سختگيرنده بود ، چنان كه گفت : و الله عزيز ذو الانتقام . و نيز گفت : ان بطش ربك لشديد . و ديگر معنى عزيز آن بود كه جز اوى ديگر چون وى نباشد . پس همه چيزها را بدل است ، و خداى سبحانه و تعالى را بدل نيست . درست شد كه عزيز وى است و جز اوى كس عزيز نيست . كسى كه خداى تعالى را بيابد ، فوات همه خلق ورا زيان ندارد ؛ وگر خداى را نيابد ، وجود همه خلق ورا سود ندارد . اگر هر دو جهان ورا بود بىخداى عزيز نيست ، وگر خداى ورا بود بى دو جهان عزيز است . درست شد كه عزيز وى است غير وى عزيز نيست . و جلال بزرگى بود ، يعنى سلطان و قهر و غلبه . چنان كه هركه امر وى نافذتر باشد و حكم وى روانتر باشد ، پادشاهى وى بيشتر باشد ، گويند فلان جبار است . و معنى جبروت از جبر گرفتهاند ، و جبر بر دو گونه بود : يكى قهر كردن بود و قهر خداى را است ، بدين معنى وى را جبار گويند . چنان كه گفت : و هو القاهر