بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 87
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
و ذلك لما لدىّ من نفسى من احتشاشها الى حظّه علت اين آن چيزيست كه در نزد من است از نفس خودم از قبول علف كردن و چريدن و جنبيدن نفس براى حظ خود اذا حمل العمّال يوم القيمة اعمالهم و اخذوا على ذلك ثوابهم يعنى وقتىكه برمىدارد عملكنندگان و مىبرند اعمال خودشان را و مىگيرند در مقابل اعمال ثواب خودشان را حملت نفسى الى اللّه تعالى اسيرة لينتقم اللّه خفيّا منها لى مىبرم نفس خودم را بسوى حقتعالى در حالت اسيرى زيرا كه اسير و منقاد شده بود براى اينكه انتقام كشد حقتعالى در نهانى از او بخاطر من صيّر اللّه الىّ مرادى يوم القيامة فقال لى تمنّ اقول يا ربّ ارنى نفسى فى الحقيقة الّتى هى عدوّى فحين اراه اذبحها بين يدى ربّ العزّة يعنى حقتعالى بميل و مراد من عمل مىكند در روز قيامت مىفرمايد بر من تمنا كن ، عرض مىكنم اى پروردگار من ، نفس مرا به من بنما ، در آن حقيقتى كه دشمن من است ، پس چون مىبينم او را ذبحش مىكنم در مقابل ربّ العزّة بدانكه ممكن است مراد از قيامت ، قيامت خصوصى سالك باشد ، كه پس از جذبه و رياضات ، كه نفس او اسير و منقاد و مطيع گشته ، و چون شهود حقيقت دست مىدهد ، مىبيند كه حقيقت نفس ، مانع و حجاب از وصول تامّ است ، پس در قطع گلوى او اجتهاد مىكند ، بعد از مصوّر شدن او به صورت دشمنى و امّارگى در عالم مثال ، كه هم در آن عالم و هم در باطن ، خود را از حجاب نفس آسوده كرده باشد و قيامت كبرى هم بعينه منطبق است با قيامت سالك . قوله اذا كان يوم القيامة اقول يا ربّ هذا نفسى فاقتلها فانّها لا تصلح لرؤيتك يعنى چون روز قيامت شود مىگويم اى پروردگار من اين نفس من است بكش آن را زيرا كه صلاحيت ندارد براى رؤيت تو اين هم برطبق سابق در قيامت خصوصى است و در قيامت عمومى هم با تطابق درست است و رؤيت لقاء اللّه هم براى نفسى است كه منقلب و مبدل بروح و فانى در آن گشته و روح هم فانى در جان جان كه جانانست گرديده باشد قول مصنّف ق « ربّما استحيى من اللّه ان أسأله و ذلك ممّا اعرف من خساسة نفسى » يعنى بسا مىشود كه شرم مىدارم از حق كه از او سؤالى كنم ، و اين از جهة آن چيزيست كه مىشناسم از خساست نفس خودم ، و اين شرم