بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 74
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
قوله قس : من شهد وجوده قبل عدمه تزندق هركس وجود خود را مشاهده كند بيش از عدم آن زنديق و مبطل است ، براى اثبات هستى خود با حق ، و حال آنكه هستى پندار فانى نشده و ممكن ، وجودى ندارد در جنب وجود حق ، بلكه و جود حقيقى منحصر به حق است ، و مراد از وجود او شايد اصطلاحى باشد كه حضرت وجود و حق است و در اين وقت مشاهده علمى مىشود ، و ضمير عدمه راجع به خود مشاهد است زيرا كه مشاهدهء حق با هستى امكان ، جواز ندارد ، ولى راجح اينست كه وجود بمعنى هستى باشد و زنديق بودن او در عوالم سلوك نسبت بعلوّ درجهء سالكان است . و من شهد وجوده بعد عدمه تحقّق هركس كه وجود خود را مشاهده كند بعد از فناء وجود او محقق گشته زيرا كه در اين وقت : اوى او رفته پرى خود او شده . يعنى با چشم حق مىبيند كه « كنت سمعه الّذى يسمع به و بصره الّذى يبصر به » است . قوله ق « من شهد النّعمة قبل المنعم احبّ اللّه لنعمائه بهمنزلهء شرح است يعنى كسى كه مشاهدهء نعمت كند قبل از منعم ، دوست گرفته خداوند را به جهت نعماء او . « و من شهد المنعم قبل النّعمة احبّ اللّه لمعناه هركه مشاهدهء منعم كند قبل از نعمت دوست گرفته خداوند را به جهت مقصد حق ، كه مقصد از آفرينش ، معرفت اوست . « من شهد المعطى بالعطاء فعرفانه بالتّوسّل » هركس معطى را بسبب عطاء مشاهده كند پس عرفان او با وسيلهء عطاء است . « و من لم يشغل بالعطاء كان له المعطى و العطاء » هركس مشغول نشود بر عطاء پس براى اوست هم معطى و هم عطاء . قوله ق « من نظر الى الموجود بربّه صار وجوده و عدمه رؤية واحدة » كسى كه نظر كند بسوى موجود بسبب پروردگار وجود ، برمىگردد وجود و عدم موجود در نظر اين ناظر ، به رؤيت واحده ، و يك ديدن يعنى چون با قيّوميّت حق نگاه مىكند ، پس وجود و عدم موجود را در يك حال مىبيند ، معدوم مىبيند نسبت بامكان و فناء ذاتى ، در هر لمحه ، و موجود مىبيند با قيّوميّت حق و افاضهء وجود در هر لمحه . من نظر من نفسه الى نفسه رضيها الى فعلها هركس نگاه كند از نفس خود يعنى از عالم غفلت و نفسانيت بر نفس خود راضى مىشود از او