بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 66

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

ميان عرفاء دين مقرر است در درجه و مقامى است بالاتر از عقل و مقام وجد كه در موقع خود تعليم مىكنند پس آن نه رسم علم است و نه اثر وجد كردن كه حقيقت است بلكه اثر حق است يا مراد اينست كه ذكرى كه از ذاكر صادر شود در مقام خفى كه بالاتر از روح است عين معاينه است كه آن مرتبه را غيب ناميده‌اند يعنى غيب الغيوب پس آن مذكور است نه مشاهده بلكه مشهود . الذّكر الخفىّ الّذى يخفى عن القلب ذكر خفى آنست كه از قلب مخفى است . الذّكر الخفىّ قيد اللّسان و موافقة الغيب بالغيب ذكر خفى قيد لسان است زيرا كه با بستگى لسان است و موافقت غيب ذكر است كه قلب و سر و روح اوست با غيب كه مذكور است و اينكه با بستگى لسانست براى چسباندن زبانست بر كام يا همان ذكر بىاختيارى است كه از حركت و زبان قلب ناشى شده و با الضروره بايد زبان ساكت گردد و معنى ديگر اينست كه وظيفه زبان از حقتعالى ذكر است و محدود است كه جائز نيست لاطايل و تهمت و غيبت حرف بزند پس ذكر قيد اوست كه او را مقيد كرده نمىتواند شرعا از حدود تجاوز كند چنانچه بعد ازين مىآيد كه براى هر عضوى قيديست . من ذكر اللّه و رضى بذلك فذكره رسمىّ يعنى كسى كه ذكر خدا بكند و قانع و خرسند گردد بر ذكر لسانى فقط پس ذكر او منسوب برسم است نه ذكر حقيقى . من ذكر اللّه بتذكار المذكور فذكره حقيقىّ كسى كه ذكر خدا بكند با تذكار مذكور يعنى با ذكر حق در وقت غلبه تجلى يا مشاهده او پس ذكر او حقيقى است و قبلا اشاره شد كه ذكر قلب مشاهده است . قوله الذّكر وسواس يعنى ذكر قالبى لقلقه لسانى بدون حضور دل با مذكور هم‌جوار است با وسواس يا مثل وسواس است كه رحمانى حقّانى نيست و با نفس است و معنى ذكر النّفس وسوسة هم بيان گرديد و التّذكار استيناس يعنى آن تذكار كه قبلا گفته شد ، كه با مشاهده و تجلّى همراه است ، انس داشتن عبد و ذاكر است با مذكور ، و در باب دوازدهم خواهد فرمود كه تذكار تجلّى است . التّذكار الحقيقىّ يأتى فى اوقات الغفلات تذكار حقيقى كه مراد ذكر مذكور است مر خود را در موقع تجلى و يا مشاهده روح ،