بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 62

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

« و امّا سماع القلب فمقرون بتلف النّفوس و ترك الحظوظ » و چنانچه گذشت مراد از قلب ، قلب خاصّ و سليم است كه سماع آن مقرونست با تلف نفوس ، و ترك حظوظ آن ، كه مراد ترقّى و نهايت كمال روح است و الّا قلب مطلق ، در مرتبه پست‌تر است از طور روح ، و بعبارة اخرى مراد دل دل است . « و يؤدّى ذلك الى الحقيقة » و مىرساند اين سماع قلب بسوى حقيقت ، مقصود از حقيقت مشاهده تجليات اسمائى و صفاتى است بلكه ذاتى هم قوله ق « احكام السّماع مختلفة احوالها و كلّ حالة من ذلك مرتبة و منزلة فاوّل ذلك السّماع ثمّ الوجد ثمّ التّواجد » مىفرمايد كه احكام سماع بحسب اختلافات در حالات آن مختلف است و هر حالى از آن مرتبه و منزلتى است پس اول احكام سماع يا احوال سماع خود سماع است يعنى ناميده به سماع مطلق است پس از آن وجد است و بعد از آن تواجد . « فالوجد سابق الأحوال » پس وجد كه حالى است كه ناگاه از واردى غالب انسان مىشود و به حركت مىآورد سابق احوال است بدانكه خود سماع را حالى از احوال شمردن بسبب اثر آنست كه بدون وجد باشد و بزرگان عرفاء هم تواجد را مقدم از وجد و پائين‌تر شمرده‌اند و بالاتر از وجد را وجود ناميده‌اند پس عدم ذكر وجود شايد براى اينست كه آن را از مقامات شمرده و تواجد را مؤخر گفتن براى سالكانى است كه جذبه ازلى دارند و بعد از جذبه كه بسلوك تنزل مىكنند وجدشان مقدم است لهذا تواجد بقيه ميراث وجد مىباشد در اين‌ها ولى در سالك مجذوب تواجد مقدم مىباشد چنانچه عن‌قريب اشاره مىفرمايد . « و سابق الأعمال » ظاهرا سايق است با ياء دو نقطه يعنى راننده است انسان و سالك را بسوى جهد در اعمال و الا خود وجد از اعمال نيست تا سابق آنها باشد و مقدم باشد بلكه مقدم اعمال ، يقظه و توبه است و وجد از احوال است اگرچه به ملاحظه اعمال قلبيه و اثر وجد ممكن است حالات را داخل اعمال شمرد . قوله « و التّواجد حركة بقايا مواريث الوجد من علم الوجد » يعنى غالبا پس از حصول وجد و زوال آن علمى حاصل گردد و از آن بقيه و ميراثى در صاحبش مىماند كه آن تواجد است و در لفظ علم اشاره