بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 60
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
و مجذوب و فانى ، سالك آنست كه در ازل دعوت علم را قبول نموده و با علم و عمل مشغول سلوك است و مجذوب بالاتر است و او كسى است كه جذبه حقيقت و دعوت آن را قبول نموده و او بواسطهء جذبه در جهد و اخلاص است و فانى كه از هر دو بالاتر است و بعبارة ديگر بنام ولى و مراد و مجتبى گويند آنست كه دعوت حق را جواب گفته لهذا بالمره در دنيا از نفس مجرد شده و طى سفر الى اللّه كرده و اصل بمقام سفر فى اللّه و مع اللّه است و مراد از جواب فقط جواب بلى نيست كه در الست است كه آن عمومى است بلكه اين جواب در نشئهء است چنانچه شرح مىدهد كه اجابة الحق بالانفصال قوله « الإجابات ثلث اجابة العلم بالاستعمال » يعنى جواب دادن بر دعوت بر سه قسم است به ترتيب اما جواب علم به استعمال آن است كه عمل باشد و گفته شد كه بايد با اثر باطنى هم همراه باشد و لو اثر خفيف « و اجابة الحقيقة بالاشتغال » و جواب دعوت حقيقت با اشتغال است كه گفته شد مراد جدوجهد و اخلاص ناشى از جذبه حقيقت است « و اجابة الحقّ بالانفصال » يعنى جواب دادن دعوت حق بسبب جدا گشتن از نفس و مشتهيات آن بلكه از اثرات وجود است . قوله ق « الحركات من سبعة اوجه حركة طبيعيّة » يعنى حركات بر هفت گونه است يكى حركتى است كه اقتضاى طبع است كه حركت و سكون حاصله از لازمات جسم است . « و حركة نفسيّة » حركت منسوب بنفس آنست كه نفس طلب مشتهيات نمايد از هوا و لذايذ و مراد از حركت در اينجا و در روح و سر خروج است از قوه بسوى فعل تدريجا كه بمعنى ترقى و ميل است . « و حركة روحيّة » حركت روحيه را سابقا اشاره كرد به حركت بسوى آخرت و نعيم آن و جدا كردن اين از حركت وجديه براى اينست كه گاهى حركت براى روح مىشود بدون وجد خواه در بيداى يا در مقام خلع يا در خواب ، و وجد گاهى در مقام عقل هم مىشود و تواجد كه قسمى از آنست در مقام نفس هم مىباشد قبل از رسيدن بمقام روح . « و حركة وجديّة » حركتى كه اقتضاى وجد است اگرچه گاهى با حركت قلب مقرونست بلكه دايما ولى ذات اين دو قسم از حركت وجدى و حركت روحى باهم سوا و مغايراند بلكه حركت در وجد از حركت