بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 37
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
« و خلق من اخلاق الطيور » و خلقى است از مرغان پرنده در ميل بعالم بالا يا از جهة قوه خيال و واهمه . قوله ق « جبلت النّفوس على محبّة ممنوعاتها » يعنى نفس آفريده شده بر محبت چيزى كه ممنوع است از آن با نهى شارع ( ع ) كه فرمودهاند « المرء حريص على ما منع منه » و اين را بايد دانست كه چون نفس در طبايع عناصر ، و در صورت زن ناقص ، و از ملكوت سفلى متصل بعالم جسم و عناصر ، و پستىطلب است قرين و خواهر دنيا است ، از حيث ميل بر لذايذ فانى و ادنى ، و اينكه مىگويند انسان علوىطلب است ، از جهة روح است و آنگهى آن عالى كه ايشان مىگويند در نظر اهل بصيرت محض سافل است قوله قس « من رأى لنفسه متّكلا لم يسلم من الكبر » هركه براى نفس خود محل تكيه و اعتمادى ببيند مثل علم ظاهرى و جاه و مال و اولاد و خدم از كبر كه افزون داشتن خود است بر خلق ، سالم و خالى نمىگردد . « من لا يرى لنفسه متّكلا فهى متواضع » كسى كه براى نفس خود محل تكيه و اعتمادى نمىبيند بجهة فانى ديدن و دانستن ما سواى حق و فناء از نفس و اوصاف آن پس او متواضع است هم به حقتعالى بواسطهء طاعت و هم بمخلوق در معاشرت . قوله ق « ارى قناديل تظهر من وصفى و شرارا تبرق من هواى » يعنى مىبينم قنديلهاى روشن از صفتهاى خودم كه مراد از وصف اوصاف الهى و تجليات صفاتى است كه بهمنزلهء قنديل است در عالم جذبه كه بدن مشكات قناديل تجليات است پس از تخلق با اخلاق حق ، و شراره اخگرى مىبينم كه ظاهر مىشود از هواى من زيرا هواى نفس بهمنزله اخگريست كه مىسوزاند اوصاف قلب و روح را « و نيرانا تشتعل من نفسى » و زبانه آتشى كه افروخته گردد از نفس من « و غلبة تهيج من بشريّتى » يعنى غلبه بر وجودى كه بهيجان مىآيد از بشريت من كه عبارت از غلبه اوصاف بشريت و خورد و خوابست بر نور و جذبه . « و ذلك كلّها ما ظهرت من نفس النّفس » تمامت اينها از خود نفس ظاهر نشده بلكه از اوصاف و اخلاقش . « و لا يعرف غير اخلاقها و هى ما وصفت » و شناخته نمىشود بجز از اخلاق نفس كه وصف كرده شدند . قوله « الهوى زنّار النّفس » هوا زنّار نفس است كه نفس را