بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 23
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
تصحيح مردم است آن سرّ الهى مودع را كه در حقيقت انسان است از ظلمت آلايش نفسانى بلكه از هستى كه صادر از معرفت گردد يا مراد صحيح كردن خودشان است از جهة قصد و عمل و از جهت التفات به معرفت با علم و استدلال كه معرفت ذوقى و حالى است . قال قس « و اوّل المعرفة تصحيح الاسم » يعنى اول درجه معرفت سالك تصحيح كردن اسم الهى است كه ماخوذ از اوصاف است يعنى توجه و تحقق صحيح به اسماء الهيه و شناختن اينكه اسماء عين ذات است باعتبار نمايش و تصحيح اسمى كه مظهر اوست از آلايش تعينات و ظلمات جسمى و نفسى چون هر فردى از انسان مظهر و مربوب اسم خاصى هستند كه معاد و مبدا ايشان بوده پس بايد بواسطهء سلوك مظهريت همان اسم را تصحيح كند اگرچه به اعتبارى مظهر تمام اسماء است . قوله ق « و اواسطها اثبات الصّفة من حيث الموصوف » يعنى وسط معرفت دانستن و شناسائى صفات الهى است از حيث اينكه عين موصوف است و تجليات كه هركدام مظهر صفتى است به حق ثابت كند و بداند كه حقتعالى موصوف بدان است . « و آخرها الجهل بحقايقها » و آخر آنها جهالت است بحقايق اوصاف زيرا كه حقايق اوصاف ذات است و صفات عين ذاتست و مثل ذات مجهول است . قوله قس « كان اللّه و لا شىء معه و يكون اللّه و لا شىء معه فوجود الحقّ و اقراره ثمّ نطق بما دعى الخلق اليه بعلمه لا بحاله » يعنى بود حقتعالى و چيزى با او در ازل نبود و مىباشد در ابد كه چيزى با او نباشد زيرا كه معيّت قيّومى ازوست و اشياء ، وجود حقيقى ندارند كه در عرض وجود حق ملاحظه گردند ، پس وجود خلق ميان دو حال ، يعنى ماضى و مستقبل ، يا حالت وجود و عدم ، واقع شده و معدوم با لذات هستند و با تعيّن و قيّوميّت حق موجودند و دلايل و آيات حق و اسباب معرفتند مانند سراب و صورت سايه و آئينه كه اشراق و عكس حقيقتاند . قال قس « المعرفة شهود عدم الخليقة بوجود الحقّ و اقراره ثمّ نطق بما دعى الخلق اليه بعلمه لا بحاله يعنى معرفت مشاهده عدم خلق است با وجود حق و اقرار بر اين عدم يعنى اثبات در نفس خود ثمّ نطق اه يعنى پس از تكميل و تمكن رجوع است بسوى خلق كه ديدن آنهاست با حق در عين معدوميت كه دعوت بشناسائى مىكند در سلوك با علم خود زيرا كه اين حال علم را به او دادهاند نه حال او را و رجوع كرده به حال علم و عقل براى هدايت و ارشاد