بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 12

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

چون عمل بر علم با علم آورى * مىشود اعمالت از هر غَش بَرى « و من استعمل العلم بالمعرفة حبط عمله » يك معنى ظاهرى آن اشاره شد كه كسى كه استعمال علوم ظاهرى كند با وجود معرفت ، دليل آن است كه هنوز بقيّهء وجود درو مانده ، و كسى كه آثارى از هستى درو مانده عمل او خالى از شرك خفى نمىشود ، و منافى است با اواخر معرفت ، نه اوايل پس عمل او پيش صاحبان ولايت محبوط و تباه است . و معنى ديگر آنكه وقتى كه استعمال و عمل خود را نديد ، در نظر او اعمال او وزن و مقدارى ندارد . زيرا كه خودش را مقدارى نمانده ليكن اين عين مقبولى عملست . و معنى ديگر راجع به منتهيان معرفت است كه به عين و حقيقت و مدلول رسيده و آن را شناخته‌اند ، پس اگر نردبان علم و دليل را در عين مدلول و وصول به كار ببرند عملهاى او در نظر محبوب بىفايده است كه در معرفت حقيقى علوم عقلى يا نقلى به‌منزله نامه و پيك است . آنجا كه هزار لبّيك است * چه حاجت نامه و پيك است قوله قس « العلم جذبنى فاقامنى على شاطئ البحر » يعنى علم جذب كرد مرا كه علم باللّه « فاصبحت عربيّا » و آگاهى و بصيرت است و بر پا داشت در كنار دريا ( كنار دريا حال متوسطان و اهل حال است و مراد از دريا درياى وجد است ) . چنان كه مىفرمايد « و الوجد اوقفنى فى البحر » وجد مرا در دريا بازداشت . « و اسلمنى للغرق » يعنى بغرق تسليم كرد ( كه تمام هستى من در درياى تجلى و شهود مستغرق شد ) « فاستعنت فى وسط البحر بالعلم فما انجانى » يعنى طلب يارى كردم در وسط دريا از علم ظاهرى و تفكر عقلى نجاتم نداد زيرا كه : غرق حق خواهد كه باشد غرق‌تر * همچو موج بحر جان زير و زبر و علم ظاهرى به دستيارى عقل و نفس حاصل مىشود و عقل هم در مقام تجلى وجود ندارد بلكه عقل مسلوب الاختيار و فانى در عشق شده پس طلب يارى و عدم نجات كنايه از فقدان اثر علم و مسلوب شدن او است ؛ چنانچه مىفرمايد : « و غلب الوجد علىّ فماز ادنى الّا غرقا » يعنى وجد غلبه كرد بر من پس نيفزود بجز غرق ( عبارت از احاطه موجهاى جذبه و شهود است كه عقل بالمرّه مسلوب نشده و در قبضهء قدرت به‌نحوى است كه باز بعد از