بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

اسرار النقطه 181

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

بوياى عرفان ، معطر گرديده است و نيز بدان : كه در تجلى و اشراق نقطه ، از مكمن احديت ذات خود ، بر تفاصيل اعيان رقومى ، و جريان و كشش آن در نهرهاى تعينات ارقام كلمات حروفى ، اشاره است بر جريان تجليات نفس رحمانى از پيشگاه مبدئيت و مطلع حروف غيبى ، در مجارى تعينات عوالم امكانيه ، و سريان تجليات وجودى حق ، از مشرق مشيت و اراده هستى ، در مجارى مراتب امكان و همچنين توجه نفس رحمانى ، بر صور قابليات و استعدادات امكانى به‌طورى است ، كه قيام حقايق ذوات آنها با اوست و با نتايج آثار و جزئيات خصوصيات آن‌ها پديدار گشته ، و در مناظر و آئينه‌هاى ممكنات جلوه نموده و در عين حال در بواطن و نهاد تعينات صور و تقيدات ماهيات آنها ، مختفى و مستور گرديده است ، مانند آبى كه از رگها و شاخه‌هاى درختان گذشته و جذب مىشود ، و طبيعت آب در مجراى شاخها و برگها و شكوفه‌ها و بو و طعم درختان نفوذ مىنمايد و در عين حال حقيقت آب در لباس رنگها و طعمها و بويهاى گوناگون خود را مىپوشاند چنانچه محقق مىگويد : جلت فى تجلّيها الوجود لناظرى * ففى كلّ مرئىّ اراها برؤيتى و ما ذاك الّا ان بدت بمظاهر * فظنّوا سواها و هى فيها تجلّت اين‌همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود * يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد و از اسرار نقطه اين است كه او را جهت معيّنى نيست و از تعلّق به « اين » و جايگاه معيّن منزّه است ، زيرا حقيقت نقطه و ذات آن داراى شكل كروى است كه بهترين اشكال بوده و تناهى و تغيير ندارد ، و براى اين شكل از حيث شكل و حقيقت آن جهت و سوئى نيست ، زيرا جهات را ثبات و پايش نيست مگر به‌واسطه تفصيلات اجزاء گوناگون ، مثلا : انسان داراى سر و پا است و ترديدى نيست كه سرش از پا گرامىتر و شريف‌تر است ، و با اين ملاحظه طرفى كه نزديك سر انسانست بالا ناميده مىشود و آنچه نزديك طرف پاست پائين گفته مىشود ، كه يكى از ديگرى قوىتر است . پس طرفى كه به طرف قوى نزديكتر است طرف راست گفته مىشود و مقابل آن را چپ نامند ، و براى انسان دو طرف هست : از طرفى كه مىتواند با اراده و ميل خود بجنبد ( جلو و پيشاپيش )