بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 156

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

و مىشناسد كه تو مرد خدا و غريب خلقى و آن‌كسىكه تلخى فراق حقتعالى يا دوستان او را چشيده نه ديگرى قوله ( قس ) ذقت المرارة فلم اجد امرا امّر من غربة مزجت بحيرة يعنى چشيدم تلخى را پس نيافتم امرى تلخ‌تر از غربت كه از معلومات غربت كرده و گم شده ولى به مقصدى نرسيده كه ممزوج با حيرتست ، يا حالى غريب مر او را روى داده از عمل و علم و در ميان قوم فاسد در زمان فاسد افتاده و حيرت از غريبى آن حال است قوله قس « الغربة موافقة الاسم » غربت موافقت اسم است ، مراد از موافقت اسم آنست كه اسمى از اسماء منازل بر او اطلاق نشود كه در هر صفت و هر اسم و هر رسم غربت بر او صادق گردد پس مراد از موافقت اسم يا اسم غربت است يا اسماء اللّه است كه شخص بمقام اسماء رسيد ولى نه خودش و نه غير مطلع نباشد و شاعر نگردد ، زيرا كه غربت عارف از اسماء هم ملحوظ است قوله قس « الانتظار فى التّفكّر تكلّف » يعنى انتظار شهود مقصود در تفكر استدلالى ، تكلّف است و جواز ندارد ، زيرا كه او خود حجاب است و در عين تفكّر عرفاء هم ، كه در جمال مشهود روى داده ، انتظار تكلّف است زيرا كه مقصود در اين مرتبه همان مشهود است ، كه تكليف او تفكّر در اوست اگرچه نسبت با مرتبهء فوق ، شايد نمودار باشد ، نه عين ، و اين در صورت فكريّهء سالكانست و اگر تفكّر ديگر كه عبارت از خروج است از ظلمت بسوى نور ، تدريجا يا خروج ما با القوّهء سالك ، به فعل باشد ، باز درست است زيرا كه خروج تدريجى ، همان حركت معنوى جوهرى در سلوك است ، و انتظار دليل سكون است ، و سكون در عين حركات تكلّف است . « و التّفكّر بالتّفكّر تعرّف » و تفكر نسبت تفكر يعنى تفكر اصطلاحى در ميان تفكر استدلالى و تفكر آثار صنع الهى بسبب شناسائى است از طرف حق تعالى و در ميان تفكر كه خروج از ظلمت است بسوى نور ظهور نور ديگر و ازين تجلى بر تجلى ديگر و انتقال از طورى بطور ديگر ، تعرف و شناسائى است از طرف حق تعالى قوله قس « و ترك التّفكّر فى التّفكّر تطرّف » يعنى ترك تفكّر در تفكّر كه غرق تفكّر است ، و در ميان نور و شهود است ، ولى ترك تفكّر كرده يعنى غفلت دارد و التفات ندارد ، بسبب جذبه بر تفكّر خود ،