بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 130
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
حكم اختبار و امتحان ، يعنى احكام او كه عمل و طاعت است در حالت سابقه است كه متفرق است بر حكم اختبار ، يعنى تا بر خلق ثابت شود كه در احكام و طاعت حق صادق است ، يا امتحانات الهى عبارت مىشود از احكامات او و هنوز حكم علم و اختيار كه براى منتهيان صاحب ارشاد است به او نشده و احكام شهودات و حالاتى براى او نمانده كه مستغرق بشهود حق است ، فقط حكم اختبار امتحان براى اوست پس اين شخص در مقام مجذوبيست ، مراتبى را طى نموده ليكن هنوز علم تفرقه به او ندادهاند « قوله ق : من جمع مراد الحقّ و لم يفرّقه بوصفه فهو مجموع به شرط » كسى كه جمع كند مراد حق را يعنى باطن خود را جمع كند از خلق و جدا نكند باطن را با وصف خود كه بشريت و خلق است يا با وصف علم ، پس همچنان كسى صاحب جمع است به شرط اينكه وصف خود يا وصف علم را در ميان نيارد تا تفرقه روى دهد ، چون اختيار در او باقى است و اين براى متوسطان و اهل حضور با حق است « و من جمعه الحقّ بمراده كان وصفه و نعته ما جمع به » و كسى را كه حق جمع كند تمام اوصاف و نعت او آن چيزيست كه با آن جمع شده يعنى فقط حق است و اين شخص در جمع كامل مطلق است بدون شرط و اين مال مجذوبان است « قوله الجمع غلبة مراد اللّه » جمع ، غالب شدن مراد حق است بر عبد ، كه بجز حق و مراد او مرادات خود عبد محو گردد « و التّفرقة حقيقة مراد اللّه » و تفرقه حقيقت مراد حق است سابقا تفرقه را از احكام علم شمرد و در اينجا مثل جمع حقيقت مراد اللّه ناميد براى اينكه تفرقه در واقع ، ديدن خلق و تعينات ايشان است كه قايمست به حق و با وجود حق و قيوميت او ، و در مرتبه ولايت هم جمع مراد اللّه است ، و هم تفرقه ، جمع براى حق در باطن ، و تفرقه به جهت تربيت و ارشاد خلق در ظاهر ، كه آن هم موكول بر رؤيت خلق است و مراد از حق بودن تفرقه به اين اعتبار است كه براى منفعت خلق مراد است ، چنانچه بودن حضرت آدم در بهشت جمع بود و آمدن او بعالم تفرقه بسبب خوردن گندم ، حقيقت مراد و مشيت حق بود كه ارادهء حتمى علاقه گرفته بود قوله الجمع ما استاثر به من علمه بمعلوم جمع آن چيزيست كه طلب اثر يا اختيار كرده از علم خود در معلوم خود ، يعنى علم خود را در معلوم