بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 123
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
است باقتضاى « فاحببت » « 1 » ظاهر شده ، و حبّ از اوصافى است كه راجع است بنور وجود ، باعتبار واحديّت ، و علاوه روح كلّ مستجمع جميع اوصاف جميله است ، كه از آنهاست جزئيّت و اجزاء تابع كلند در اينجا كه مراد ساير ارواح است ، و از اينست كه عشق صادق مجازى جسمانى ، در آخر سلوك تبديل بحقيقى و روحانى مىشود ، و محبّت هم داعى است كه محبّ دايما با محبوب باشد و هميشه بودن مستلزم حيات و روح است ، مادامىكه با محبوب است بلكه تا ابدالآباد ، و طلب حيات مىكند پس از مرگ يعنى بعد از موت طبيعى نسبت به لقاء محبوب حقيقى ، يا بعد از ممات و مرگ ارادى اختيارى ، از خود و مشتهيات خود كه موت نفس است . حقيقة الغيرة تقتضى الرّوح و تطلب الموت بعد الموت حقيقت غيرت بر اينكه حجابى حاجب نشود طلب روح و حيات محبوب مىكند ليك پس از حيات خود ، چون حيات را حجاب مىداند باز طلب مرگ مىكند براى خود محب كه بعد از مردن بىحجاب گردد پس طلب مرگ مىكند پس از مرگ هم و مىگويد : هزار جان گرامى فداى يك نگهت . اىكاش كه صد هزار جان داشتمى * در خاك رهش فشانده آن داشتمى و شايد عبارت صحيح لا تقتضى باشد به جهت بودن غيرت از صفت غنا و استغنا ، كه راجع است به صفت احديّت ذات ، كه سلب اغيار مىكند ، و احتمال دارد كه مراد از مرگ پس از مرگ ، فنا بعد از فنا باشد ، كه عبارت از فناء ذات و بقيهء پندار و هستى است بعد از فناء اوّل ، از اوصاف عاشق يا فانى شدن عاشق از غيرت معشوق بعد از فناء غيرت عاشق و اين فنا هم راجع به فناء بعد فناء بنحو مذكور است راه عشق او كه اكسير بلاست * محو در محو و فنا اندر فناست قوله قس اكثر مراتب حقايق الغيرة من حقيقة الحياء و مواريثها يعنى بيشتر مراتب حقايق غيرت ، از حقايق حياء و ميراثهاى آن است زيرا كه در درجهء اولاى غيرت ، حيا مىكند از اينكه عبادتهاى او لايق به حق نباشد ، پس درك فايت از عبادات فاقد شرائط مىكند ، باقتضاى آن ، و در اوّل درجهء حياء ، كه نظر حق را ملاحظه نمود ، حيا مىكند از مخالفت احكام ، پس مشغول مجاهده مىگردد و گناهان خود را قبيح مىشمارد ، و مرتبهء حياء نظر در علم قرب است ، كه حيا مىكند از قرب حق تا اينكه نهايت درجهء محبت
--> ( 1 ) اشاره بحديث كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف است