بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 117
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
و مراد از ادّعاء اينجا ، همان بروز و ظهور آثار است . بىاختيار ، پس اين دو قسم راجع به خود ادّعا بود و قوله ق الدّعوى من وجهين دعوى از دو جهت است يعنى باعتبار مدّعى چون دعوى امر عرضى است و بايد با جوهر و محلى قايم باشد فالأوّل مدّع بلا بيّنة و لا حقيقة و هو نفسه يعبد نفسه باظهار نفسه و الدّعوى وصف بعيد پس اوّل كسى است كه ادعا كند بدون و بىحقيقت ، يعنى ادّعاء حقّانيّت مىكند ، و ادّعاء او باطل است يا ادّعاء نفسپرستى مىكند ، بسبب اعمال و افعال ، و حال آنكه حقيقت نفس را نمىداند و نمىشناسد كه چيست ؟ و احتمال دارد كه اين وجه اشاره به همان وجه سابق اوّلى باشد ، يعنى كسى كه ادّعاء رسميّات و آثار و صنايع وجود مىكند ، بيّنه و گواه و حقيقت ندارد ، زيرا كه ممكن فانى محض است ، و فانى حقيقتا مصدر و منشاء فعلى نمىتواند بود ، و وجود مجازى ظلّى او كه نابود و نمودار است ، با وجود حق قايم است ، و اشاره به حال سالك مبتدى هم تواند شد ، و آن مدّعى در واقع عبادت نفس خود مىكند ، و پرستش او بسبب اظهار نفس خود است زيرا كه در مقام نفسانيّت نه خودشناس است ، و نه خداشناس ، و آثار حركات هم تكلّفى است ، زيرا كه حركات سلوكى هم ممزوج با اختيار است چنانچه در تواجد گذشت ، و ادّعاء ، صفتى است بعيد ، يعنى صفت كسى است كه بعيد و دور باشد از مدّعا ، زيرا كه قريب و كسى كه نزديك به مقصد است محتاج به ادّعا نيست كه : « رنك رخساره خبر مىدهد از سرّ ضمير » و الثّانى مدّع يدّعى بلا لسان ناطق و له بيّنة و حقايق تنطق عن تجليل سرّه يعنى دوم آن مدعى است كه ادعا مىكند بىزبان ناطق و مر او راست شاهد و حقايقى كه نطق مىكنند از حل كردن سر او از طرف حق ، يا تجليل خوانده شود ، يعنى از تعظيم و بزرگى سر او و اين قسم دوم اگر اشاره به قسم دوم سابقى باشد معنى چنان است ، كه آن مدعى غيبيات از ساير عوام بسبب احكام غلبات بر او ، يعنى بروزات غلبات غيبيات عبارتست از ادعاء او و وجود قلبه و كاشف است آن حقايق از وجود و بودن قلب او كه اين صاحب سر و قلب است كه از قوا و مدارك باطنى است