بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 109
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
و الحيرة للدّهشة و حيرت براى دهشت حال آن وارد ، حيرتست كه موجب اوست بلكه حيرت لازمه اوست و البهتة قطع الحيرة و سقوط الدّهشة و نفى الحجّة يعنى دهشت اول كه از وارد حاصل مىشود حيرتست ، ولى مبهوت شدن كه از آن به هيمان تعبير مىكنند آخرين درجهء آنست كه بى خود شده و در آن بيخودى قطع حيرت ، و سقوط دهشت ، و نفى حجت مىشود زيرا حجت با علم و عقل است وقتىكه مدهوش و بى خود شد عقل و علم از كار افتاد ديگر چه جاى حجت است حيرتى بايد كه روبد فكر را * خورده حيرت فكر را و ذكر را قوله قس النّاس بما خلقوا له مرهونون و عن علم ذلك مغفولون . يعنى مردم بسبب آنچه آفريده شدهاند براى آن رهن شدهاند و از علم آن غافلشدگانند يعنى آنچه از براى او آفريده شدهاند كه خداشناسى است ، بواسطهء عمل و رياضت و سلوك در صراط المستقيم ، و از علم آنكه علم حقيقت خود ، يا راه حق ، يا حق باشد غافلند و نمىدانند كه چرا آمدهاند و به كجا بايد بروند از كجا آمدهام و آمدنم بهر چه بود * به كجا مىروم آخر ننمائى وطنم و فى حيرة العبوديّة موجودون و در حيرت عبوديت موجودند زيرا كه متحيرند كه اين عبوديت براى كيست و معبود كيست نمىدانند و نمىشناسند فمن تعرّض لطلب تعريف رهانه هركس مشغول گردد براى طلب شناساندن رهان خود در نزد حق كه حقجوئى است زيرا كه مىبايست نفس را در عمل بذل مىكرد تا رهان خود را مىگرفت و در عبوديت مىماند احرقه نور الرّبوبيّة و بقى فى حيرة در عهد الست ميثاق و پيمان گرفته بودند و خودشان را بر نفس خود شاهد گرفته حالا مىبايست آن عهد و ميثاق را درست كنند پس چون خواهند از حيرت اولى درآيند بواسطهء تعريف ربانى و قصدشان اين باشد كه بشناسند معبود خود را نور ربوبيت ايشان را مىسوزاند مثل قوم حضرت موسى على نبينا و آله و عليه السلام كه با وجود بقاء نفسانيت و وجود رؤيت حق را خواسته و متعرّض شدند و باقى مىماند در حيرت خود و من تعرّض لطلب علمه احرقه غلبة العلم العزيز و بقى فى حيرة و كسى كه متعرّض گردد براى طلب علم آن رهان ، كه انسان مرهون اوست يعنى بخواهد كه با علم بداند حقيقت و ذات حق را نه با معرفت و شهود خواه علم ظاهرى باشد يا مكاشفه ، غلبهء علم عزيز عليم ، او را مىسوزاند ، يعنى تلاطم امواج درياى