بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 103

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

و بلا ، و طمأنينه دل است به احكام وارد . و خمود البشريّة عند منّ القضاء و خاموشى بشريّت در وقت منّت قضاء و حكم الهى است ، به اين معنى كه هرچه به او رسيده و مىرسد ، بداند كه با حكم و ارادهء محبوب است ، و همهء احكام او از روى حكمت است ، پس بشريت را خمود با احكام وارد حاصل گردد ، و در اينجا ممكن است مراد از وارد در سكون نفس ، خرسند بودن به آن وضعى باشد كه از طرف حق داده شده ، از امكان طاعت و عبادت و رياضت ، اگرچه در مقابل آن عبادت و رياضت ، نظر به ثوابى هم نداشته باشد به غير از رضا به عبوديت خود و ربوبيّت پروردگار ، پس در مقام نفس ، رضا به الوهيّت و طاعت حق است ، و وارد بودن در آن ، عبارت از ورود شدايد و زحمات آن طاعت و رياضت است ، و اين به جهت مبتديان سلوك و عوام است ، و مراد از طمأنينهء قلوب نزد احكام يا به احكام وارد ، حال و مقامى باشد ، يا وجد و جذبهء دارد كه خواه از آن مرتبه ترقى كند يا نه ؟ راضى و خرسند است ، يعنى نه از حق ترقّى را طالب است و نه تقدّم و نه تأخّر ، و نه مزيد حالت را ، و اين درجه مخصوص متوسّطان و اهل حال است و مراد حضرت مؤلف از اينكه فرمود خمود بشريّت در وقت منّت قضاء ، درجه اعلاى رضاست ، يعنى محو ارادهء عبد است ، در ارادهء حق ، در وقت نزول قضاء ، كه غمگين نگردد بوقوع مكروهى ، و بوقوع نعمتى هم شاد نگردد بلكه محو شود رضاى بشريّت او در رضاى حق در وقت منّت قضا ، و منّت ، نعمت مخصوص را مىگويند يعنى قضاء الهى را كه مختصّ به اوست ، نعمتى و لطفى از حق بداند . قوله من رضى بحاله من اللّه عزّ و جلّ حرم الزّيادة كسى كه راضى شود به‌هرحالى كه به او داده شده از حق ، بدل از حق كه من براى بدليت است به اين معنى كه به حال خود قانع شده مايل قرب حق نگردد از زيادت آن حال محروم مىشود زيرا كه اين شخص در واقع حق را براى حال خود مىخواهد و خطاب مىرسد بر او كه : عاشق حالى نه عاشق بر منى * بر اميد حال بر من مىتنى و در مقام رضا سعى مىكند به رسيدن به مرتبهء قرب ، ولى بر عطاى حق و منع آن هر دو رضا دارد . و من رضى من اللّه بحاله زاده ما لا نهاية له و كسى كه راضى شود از حق براى حالى كه به او عطا فرموده كه دليل رضاى حق است از