بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 99

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

بسبب دعاء و طلبى كه از حق است و مرا در آن اختيارى نيست يا دعاء و طلب چون با امر اوست پس حقيقت طلب غنا محتاج است بر دعاء و طلب ولى اين دعا با فقر حقيقى نمىسازد مگر دعائى كه از خود حق است قوله فاذا انّى فقير من حيث افقر فى الحقّ لا من حيث افقر فى نفسى . پس چون اين دعا و طلب از حقتعالى است پس من فقيرم از جهة اينكه افتقار و احتياج من در نفس خودم باشد كه نفس من طالب چيزى باشد قوله الاسباب و علل النّفوس و مواضع حظّها يعنى اسباب حصول هر چيز علتهاى نفوس است ، زيرا كه نفس اسباب را در ميان ديده از مسبب غافل است و لذا باسباب چسبيدگى دارد و جاهاى حظ نفس و اهل نفس همان اسباب است و تعلق به آنها و المتعلّق باللّه هو الّذى افنى حظّ نفسه و متعلّق بمسبّب الاسباب و حق كسى است كه فانى كرده و فانى دانسته حظ نفس خود و اسباب حظ او را . قوله قس الفقير الخالص الّذى لا يملك مع اللّه ملكا و لا يفقد من سرّه حقيقة الملك يعنى فقير خالص از ما سواى حق كسى است كه مالك نمىشود با حق تعالى بر ملكى يعنى همه چيز او و مالك همگى او حقست كه مستولى است بر باطن عبد و نابود و گم نمىشود از سر او حقيقت ملك ، به اين معنى كه حقيقت او و سر او ، ملك حق است ، يا حقيقت مالكيت و سلطنت گم نمىشود از باطن او كه با اينكه با وجود حق به چيزى مالك و متعلق نيست ، به همه چيز سلطنت و مالكيت دارد بسبب حق قوله ق الملك لاهل الظّاهر و الملك لاهل السّرّ يعنى مالك دانستن خود براى اهل ظاهر است و مالك شدن حق بر او يا سلطنت و ملكيت واقعى براى اهل سر است و گويا لفظ اول با ضم ميم است بمعنى پادشاهى و سلطنت ، و دوم با كسر يا فتحهء ميم است بمعنى مالكيت ، و مالكيت اهل سر براى مالكيت اوست مر اطوار قلب خود و مقامات را و ممكن است به عكس خوانده شود در اعراب آن در لفظ و مراد از تملك اهل ظاهر تملك ظاهرى باشد براى غلامان و اموال ، و سلطنت اهل سر سلطنت باطنى باشد بنا به سلطنت حق در باطن ايشان كه نداى لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ داده مىشود كه فرموده‌اند : شهان بىكمر و خسروان بىكلهيم . قوله الزّهد ترك نعمة الدّنيا و الآخرة يعنى زهد ترك نعمت