بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 91
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
و اولياء كاملين است بجهة درجات است و ترقى با بلنديها بمنازل اهل اشاره است . و امّا بلوى التّحقيق فمطالبة الحقّ لأهل الدّعاء لتصحيح الإشارة و تحقيق الدّعوى و تبيين الصّدق من الكذب اما بلواى تحقيق مثل اينكه قبول دعاى اهل دعا نمىكند با مطالبه از حق براى اينكه اشاره و نيت ايشان را تصحيح كند و دعوتشان از روى حقيقت باشد و براى معلوم كردن اينكه صادقند در مطالبه از حق يا كاذب « من اخذته البلوى عن حاله كان ضعيفا فى حاله » هركسى كه ابتلا و امتحان او را بگيرد از حال خود معلوم مىشود كه او ضعيف بوده در حال خود « و من ازدادت حاله عند ورود البلوى فهو قوىّ فى حاله » و كسى كه حال او افزون گردد در وقت ورود بلا ، پس او قوى است در حال خود پس اين دو فقره ، بجهة صاحبان حال و اشعار بامتحان آنهاست « و العارف من اخذ الحال من بلواه » و عارف كسى است كه حال او از شدّت و قوّت او را از ابتلا بازگيرد ، يعنى حال او بدرجهاى باشد كه از ابتلا نه افزون و نه كاهيده مىشود ، و اهل مقام ، قوىترند از اهل حال در عرفان ، پس اطلاق لفظ حال ، در اينجا براى اعلا درجه است يا معنى است شامل بر مقام « قوله قس : « من اسره العلم انفكّ بالعلم » كسى را كه علم اسير نموده ، يعنى اسير قيد و پندار و دورانديشى نموده ، آزاد مىشود بسبب علم و ممكن است مراد اين باشد : كسى را كه علم اسير خود نموده ، و با داشتن علم به عمل مشغول است ، آزادى و خلاص او ازين علم با علم ديگر است ، كه علم سلوك باشد براى اهل سلوك ، يعنى در مقام ترقّى از علم علم اليقينى به عين اليقين ترقّى دارد . « و من اسره الحقيقة انفكّ به شرايط الحقيقة » كسى كه اسيرش كرده شهود مكاشفه و معاينه آزاد گردد يعنى از آن حال خلاص و ترقى مىيابد بسبب عمل به شرايط حقيقت و اين براى اهل حال و جذبه و متوسطان است « و من اسره الحقّ لا ينفكّ ابدا » كسى كه حق اسير و بندش كرده آزاد و خلاص نمىشود هميشه و نمىخواهد كه خواهش او خواهش حق است ( عاشق آزادى نخواهد تا ابد ) و اين مرتبهء منتهيان و كاملان است « اسرة الأقوال للعمّال و أسرة الأحوال للأبطال » اسيرى اقوال