بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 89
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
هيچ نكشد نفس را جز ظل پير * دامن آن نفسكش را سختگير قوله قس « نفس النّفس لا تحسّ و لا تمسّ » خود نفس احساس نمىشود با حواس ظاهره و ملموس نمىگردد « معروفة من غير رؤية موصوفة من غير ادراك » و معروفست بدون ديده شدن ؛ موصوف است با صفتها بدون اينكه خود او ادراك شود « مخالفة الحقّ حظّها و مجانبة العلم رسمها لا يعرف منها غير اسمها و اللّه تعالى هو العالم بذاتها » يعنى دشمنى با حق حظ اوست ، زيرا كه در اصل طبيعت او ، باعتبار طينت گل خشك فخّار ، قوهء ناريّتى هست و اگرچه خلقت بشرى نورانى است ، ليكن نفس برزخ است ميان ناريّت و نوريّت ، و منشاء خروج اين هر دو است از قوّه بفعل ، لاجرم بواسطهء ناريّت سركش است از طاعت در مقام امّارگى ، و دورى از علم و رسم ، عادت اوست ، يعنى از مقتضاى علم ظاهرى و باطنى سلوكى ، خود را كرانه مىكشد ، و به زير بار عمل نمىرود و شناخته نمىشود از او بجز نام او ، و خداى تعالى عالم است بر ذات او قوله قس « البلاء تجربة الحقّ » بلا آزمودن حق است مر عبد را نه براى علم ، كه عالم به سراير و ضماير است ، بلكه براى اعطاء درجات در ترقّى و صبر و دركات در جزع « البلوى من الحقّ على ضربين بالواسطة و به غير الواسطة فمن ابتلاه بالواسطة هلك و من ابتلاه به غير الواسطة نجى » يعنى بلاها از حق بر دو قسم است با واسطه ، و بىواسطه ، پس كسى را كه مبتلا بهواسطه كند ، هلاك گردد و كسى كه مبتلاش كند بدون واسطه نجات مىيابد . « الا ترى انّ آدم ابتلاه به غير الواسطة فحين امره خالف امره بلا واسطة فقبّل اللّه توبته نمىبينى كه حضرت آدم را مبتلا كرد حق بدون واسطه ، پس در وقت امر حق ، مخالفت كرد با امر او بىواسطه ، پس قبول نمود خداوند تعالى توبهء او را . « فكان مبتلا به غير الواسطة » پس مبتلا بود بدون واسطه « و امّا ابليس فابتلاه بالواسطة فهلك الى الأبد » و امّا ابليس پس مبتلا كرد او را با واسطهء حضرت آدم و عدم سجود بر او ، بنابراين كه خودى و پندار و انانيّت خود را واسطه آورد ميان حق و آدم ، پس هلاك شد تا ابد بواسطهء مخالفت با آدم ، و كذا در نجات حضرت ايوب ( ع ) چون انانيّت و واسطه