ناصر خسرو
23
وجه دين ( فارسى )
نهاديم بر يكديگر « 1 » بر بسيارى از آنها كه آفريديم فضل نهادنى ، و اين فضل نهادن مر او را بعلم است و شرف است ، و شرف نبات بر معادن آنست كه نبات فايدهء خويش را از طبايع هميتواند پذيرفتن لا جرم زنده است و طبايع بىدانش مردار مانده است و نبات بدان مقدار دانش كه يافته است سوى مردم عزيز شده است از بهر آنكه مر نبات را با مردم بدانش همگوشگى افتاده است و حيوان دانش بيش از نبات يافته است كه او دشمن خويش را همىشناسد و از گرما و سرما صيانت كند لا جرم بر نبات كه دانش او كمتر از دانش حيوانست پادشاه شده است . و مردم كه از هر دو شريفتر است مر حيوان را با خويشتن اندر غذا گرفتن از « 2 » نبات انباز كرده است از بهر آنكه حيوان بمردم نزديكتر است بدانش و مردم را بر حيوان شرفست بزيادتى علم كه مردم راست ، آنست كه معنى پوشيده را از چيز ظاهر بشناسد بدان قوّت كه اندر نفس ناطقهء اوست و حيوان را آن علم نيست . و بيان اين قول آنست كه چون مردم كسى را بيند با تير و كمان ساخته و كمان بزه كرده بداند كه آن خداوند تير و كمان مرو را از دور تواند زدن و بداند كه او را سپر از چه چيز بايد ساخت تا از زخم او بدان برهد و آن فعل كه از مردم تيرانداز بدين دو آلت كه تير و كمانست كه از دور تواند زدن و از مردم صلاح « 3 » پوشيده نيز هست و مر آن را جز نفس ناطقه نداند ، پس فضل و دانش مردم بر دانش حيوان آنست كه او معنى پوشيده از ظاهر چيزها بداند [ و ] حيوان جز ظاهر چيزها نداند و بدين دانش مردم بر ستور و حيوان پادشاهى يافته است و خداى تعالى
--> ( 1 ) عين عبارت نخ ، و گويا كلمهء « بر يكديگر » زيادى است . ( 2 ) نخ : اندر . ( 3 ) عين عبارت نخ است ، شايد : سلاح ( ؟ )