محمد بن علوي المالكي ( مترجم : انيسه خزعلى )

35

مفاهيم يجب أن تصحح ( وهابيت بازنگرى از درون ) ( فارسى )

خواهيم شد و ما به تو و افرادى كه با تو هستند اطمينان نداريم ، خالد مىگويد : پس امانى نداريد مگر اين‌كه فرود آييد ؛ گروهى فرود مىآيند و بقيه متفرق مىشوند . و در روايتى است كه خالد نزد آنها رفته و به آنها مىگويد : شما مسلمانيد يا كافر ، مىگويند ما مسلمانيم ، نماز مىخوانيم و پيامبرى محمد صلى الله عليه و آله را تصديق مىكنيم ، مسجد بنا مىكنيم و اذان مىگوييم - البته لفظ بكارگرفته شده در اداى اين امر مناسب نبود يعنى به‌جاى اينكه بگويند « اسلمنا » گفتند صبأنا - خالد گفت : پس اين سلاح بر دوش شما چيست ؟ گفتند : بين ما و بعضى از اقوام عرب دشمنى وجود دارد كه مىترسيديم آنها به‌سوى ما آمده باشند و مسلح شديم . خالد گفت : پس اكنون سلاح خود را زمين بگذاريد ، آنها چنين كردند . خالد دستور داد آنها را اسير كردند و دست بسته به اصحاب سپرد آنگاه چون سپيده زد جارچىِ خالد ندا داد كه هركس اسيرى دارد او را بكشد ، بنى سليم اسيران در اختيار را كشتند امّا مهاجر و انصار زير بار نرفتند و اسيران را به‌سوى پيامبر فرستادند ؛ هنگامى كه خبر اعمال خالد به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد حضرت دوبار فرمود : خدايا من از عمل خالد بيزارى مىجويم . همينگونه است قصهء « اسامة بن زيد » حبيب رسول خدا و فرزند حبيب او آن‌گونه كه بخارى به نقل از ابىظبيان از او روايت كرده كه مىگويد از « اسامة بن زيد » شنيدم كه چنين