عبد الجليل قزوينى رازى

14

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

مشرك آن باشد كه خداى را انباز گويد و انكار وحدانيّت كند ، نه آنكه مخالفت خلافت بو بكر و عمر كند ، و هرعاقل كامل كه در چنين فصل « 1 » انديشه كند بداند كه بر چه طريقت ايراد كرده است ، و آن كلمه كه در حقّ زيد علىّ بن الحسين عليهم السّلام گفته ، در ميانهء « 2 » اين مجموعه فصلى گفته است در خروج او و خذلان قوم او را ، و ما آن را جوابى شافى كافى گفته‌ايم و تكرار و تطويل ملال افزايد بموضعش مستقصى برود ان شاء اللّه تعالى . آنگه گفته است : « سپاس آن خداى را كه دل و سينهء ما را روشن گردانيد بنور معرفت ، و از ما بزدود زنگ « 3 » بدعت بجلاى هدى ، تا دور باشيم از ضلالت ، و متابع باشيم طريق حقّ را و آن مذهب سنّت و جماعت است ، چه ما از گاه طفوليّت تا بيست و پنج سالگى بر مذهب رفض بوديم ، و نشوء « 4 » و تربيت ما با ايشان بود ، چون از خبث عقيدت ايشان آگاه شديم و آن منكرها و بدعتها كه ايشان كنند و گويند چون شتم اجلّاء صحابه ، و ترحّم بو لؤلؤ ترسا كشندهء عمر ، و امامان دين را و بزرگان سلف را بد گفتن ، و وقيعت زنان رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله ، و در نمازها منكرها كردن چنان كه شرح هريك بجاى خود داده شود ان شاء اللّه تعالى » . امّا جواب آنچه گفته است كه : « سپاس باد آن خداى را كه دل ما روشن گردانيد بنور معرفت ، و از ما بزدود زنگ زنگار بدعت » شرحى بنداده است كه خارج نيست از دو قسمت : يا دلش بگرفتند و از كفر و ضلالت بشستند ، يا بىقطيعت بنور توفيق و لطف و هدايت روشن گردانيدند . اگر قسمت اوّل است بزرگامردست « 5 » كه با سيّد اوّلين و آخرين در هدايت مشاركت دارد ، و اگر قسمت دوم است محتشم شخصى است كه درجهء او عند اللّه

--> ( 1 ) - ح س ث : « درين كتاب و چنين فصل » . ( 2 ) - ب م س : « ميان » . ( 3 ) - ح : « زنگ زنگار بدعت » و بقرينهء جواب مصنف ( ره ) گويا در اينجا نيز در متن بايد « زنگار » هم باشد . ( 4 ) - م ب س : « نشو و نما » . ( 5 ) - ح م س : « بزرگ‌مرديست » .