عبد الجليل قزوينى رازى
630
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
بوقت حسن كه زهرش دادند بمشورت بو هريره و عمرو عاص و شرحبيل بود « 1 » ، پس عجب نباشد كه ازيشان مالى بازماند . امّا عاقل داند كه آن نه مال باشد و بال و نكال باشد ، و بدان مفاخرت نمودن غايت جهالت و ضلال باشد . اما حديث انس بن مالك بارى تعالى داند كه دروغ محض است كه در شدّت فقر و درويشى بمرد تا در آثار هست كه در آخر عمرش بانتجاع « 2 » بحجّاج بن يوسف الثّقفى آمد « 3 » و انس از معمّران « 4 » صحابه بود چون بحجّاج رسيد برقعى « 5 » داشت بر وى « 6 » فروگذاشته ؛ باد درآمد و برداشت ، نابينا شده بود و برص « 7 » بر رويش ظاهر شده ، حجّاج پرسيد : اين چيست ؟ - گفت : روز شورى على « 8 » از من گواهى خواست بازپوشيدم و گفتم : مرا به ياد نيست ، مرا نفرين كرد و گفت : اگر دروغ مىگوئى بارى تعالى ترا امتحان كناد بعلّتى كه هرگه كه خواهى « 9 » كه بازپوشى ظاهر شود حجّاج او را قبول نكرد و هيچ به دو نداد و درويش و محتاج مرد تا اگر همهء دعاوى مصنّف در حقّ مالداران چنانست كه در حقّ انس ، پس همه « 10 » دروغست و گر بعضى راست است ، مبارك باد اگر بحلال داشتند حساب قيامت و وقوف در عرصات باشد ، و گر به حرام داشتند خود عقاب باشد ؛ فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب ، بنزديك اهل حق
--> ( 1 ) - در سابق گفتيم كه اين استشاره اگر درست باشد بايد كسانى كه طرف شور ميباشند زنده بوده باشند اما شرحبيل را بطور تفصيل بيان كرديم در تعليقهء 70 ، اما عمرو عاص ؛ او نيز قبل از اين تاريخ مرده بوده است و نصّ عبارت ابن الاثير در اسد الغابه در ترجمهء عمرو عاص اين است : « و استعمله معاوية على مصر الى آن مات سنة ثلاث و اربعين ، و قيل : سنة سبع و اربعين ، و قيل : ثمان و اربعين ، و قيل : سنة احدى و خمسين و الاول أصح » پس بنابر قول اخير ميتواند عمرو عاص بحسب تاريخ طرف شور قرار گرفته باشد و اللّه العالم . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « انتجاع بطلب آب و علف و منفعت و نيكوئى شدن و يقال : هؤلاء قوم منتجعون » و مراد استعطاء و طلب - مالى و عطائى كردن است . ( 3 ) - ح د : « نزد حجاج بن يوسف ثقفى رفت » . ( 4 ) - « معمران » جمع معمر است بضم ميم و فتح عين و ميم مشدد ( بصيغهء اسم مفعول از باب تفعيل ) يعنى پيرمردان و سالخوردگان . ( 5 ) - ن « برقعى » را ندارد . ( 6 ) - م ب : « بر روى » ح د نيز آن را ندارند . ( 7 ) - در غياث اللغات گفته : « برص بفتحتين » مرضى است كه داغهاى سياه با سپيد از اندام پديد آيند ( از منتخب ) » و در منتهى الارب گفته : « برص پيسى اندام از فساد مزاج » . ( 8 ) - ح د : « على مرتضى » . ( 9 ) - د : « بعلتى برص كه هروقت » . ( 10 ) - « همه » فقط در ح د .