عبد الجليل قزوينى رازى

609

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

ائذن لى يا أمير المؤمنين فى جهاد اعدائك . أمير المؤمنين براى مصلحت وقت و إبلاغ حجّت و قرب موت مصطفى ( ص ) و خوف از دشمنان دين و انديشهء طعن مشركان و يهود و مجوس و نصارى او را بنشاند و ساكن گردانيد و در آن كار اقتدا بانبيا كرد كه بأوّل كار همه ساكنى « 1 » و صبر نمودند آنگه هريك ازين بزرگان كه ياد كرده شد ديگرباره برخاستند و سخنان سخت گفتند كه بذكر همه كتاب مطوّل شود اگرچه همه حق بود كه گفتند امير المؤمنين ( ع ) همه را بنشاند ايشان را اطاعت او واجب بود فرمانش بردند و بنشستند « 2 » . امّا أوّل اظهار حقّى و نصّى او كردند بدليل و حجّت ؛ خواجه پندارد كه اين كارى كوچك است و مذهبى نو ؛ و بگفت مشتى خوارج و نواصب و مبتدع و ضالّ « 3 » حق باطل شود ؛ به حمد اللّه نه علىّ مرتضى مداهنه و تقيّه كرد و نه عبّاس و نه أصحاب أمير المؤمنين أوّلا بر نصّى على أوّل « 4 » دليلى و گواهى عقل عاقلان است كه عاقل داند كه زمانه با ثبوت تكليف و جواز خطاء مكلّفان روا نباشد كه از إمامى خالى باشد . دوم - حجّت قرآن است كه آيات قرآن بر نصّى على ( ع ) منزل است . سيوم - اخبار مصطفى است كه بيان كرده شد . چهارم - اجماع شيعهء محقّه است و درين كتاب همهء دلائل شرح نتوان داد و إنكار علىّ مرتضى ظاهر است بر إمامت آن جماعت بخلاف آنكه ناصبى أحمق گويد أوّلا در آن خطبهء معروف « 5 » أوّل اين كلمه ميگويد : أما و اللّه لقد تقمّصها ابن أبى قحافة و إنّه ليعلم أنّ محلّى منها محلّ القطب من الرّحى « 1 » . يعنى أبو بكر پيراهن خلافت در پوشيد و او داند كه من آسياى خلافت را قطبم .

--> ( 1 ) - ح : « ساكتى » ( با تاء ) د : « ساكن » ( بدون ياء در آخر ) . ( 2 ) - براى تحقيق در پيرامون اين حديث رجوع شود بتعليقهء 218 . ( 3 ) - د : « و ضال » را ندارد . ( 4 ) - « اوّل » در نسخ صريحا با واو است و گر نه « ادلّ دليلى » ميتوانستيم بخوانيم . ( 5 ) - مراد خطبهء شقشقيه است كه در كتاب شريف نهج البلاغه مذكور و دربارهء آن ردّ و قبول و نقض و ابرام از طرفين سنى و شيعى به عمل آمده است و مسئله مشهور و در غالب كتب مذكور است و براى اشارهء اجمالى به آن رجوع شود بتعليقهء 219 .