عبد الجليل قزوينى رازى
572
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
اما جواب اين كلمات آنست كه : معروف و مشهور است از مذهب شيعت اين مسأله كه چون طلاق واقع باشد ؛ بر حكم آيت قرآن و سنّت مصطفى كار كنند ؛ و در فصول رفته اين بيان برفته است شرط نبود اعادت كردن . و اين خواجه ناصبى كه « 1 » اين كتاب ساخته است اتّفاق است كه پدرش بقول او رافضى بوده است و چون هر روز صد طلاق خورده باشد و رجعتى نامشروع كرده باشد و حلّه « 2 » بجاى نياورده باشد در ولادت خواجه بقول خواجه نظر باشد اين خود الزامى خاصّ است بر وى و لا مفرّ له منه . و اما آنچه عام است بر مذهبش ؛ نه مذهب خواجه چنانست كه اگر مردى از زنش غايب شود و خبرش نيفتد و ندانند ؛ روا باشد كه زنش را به شوهر دهند ، مرد زنده بىطلاق زنش را به شوهر دهند روا باشد امّا طلاق رجعى را مراجعت بشريعت روا نباشد . . . ؟ ! رحمت بر كسى باد كه انصاف از مذهب خود و مسلمانان بدهد تا شبهت و خصومت زايل باشد و مقصود حاصل ؛ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « و فضيحت سى و هفتم - رافضى قرينهء خوارج « 3 » باشد زيرا كه خوارج دو خليفهء حق را دوست ندارند عثمان و على را ، و رافضى سه را دوست ندارد و بو جعفر مشّاط - رحمة اللّه عليه - گفتى : جواب رافضى بايد كه خارجى دهد تا بعوض بو بكر و عمر و على را لعنت مىكند و حسن و حسين را ؛ و از اينجاست كه شاعر گفت : سبّوا عليّا كما سبّوا عتيقكم * كفرا بكفر و ايمانا بايمان اما جواب اول كه گفته است : « رافضى قرينهء خارجى باشد » آنست كه مجبّر و ناصبى « 4 » خود خوارج باشد بىقرينه ، و گر على زعمه رافضى دو خليفهء اختيار خلق را دوست ندارد ناصبى دوازده خليفهء نصّ خداى معصوم مطهّر را دشمن دارد چنان كه در فصول اين كتاب بتعريض و بتصريح بيان كرده است پس شش بار خارجى باشد بدين حساب .
--> ( 1 ) - « كه » فقط در دو نسخهء « ح د » است و بايد هم باشد . ( 2 ) - م ب ن : « چله » و گويا مراد عدّه يا محلل است بدلالت آيهء طلاق مذكور در كلام معترض و بقرينهء معنى لفظ « چله » كه بر ايام معهودى اطلاق مىكنند كه اهل رياضت در آن ايام كه چهل روز باشد بامساك از امورى مىپردازند . ( 3 ) - كذا در همهء نسخ ليكن از نقل مصنف ( ره ) همين كلام را در جواب برمىآيد كه اصل « خارجى » بوده است . ( 4 ) - يعنى نواصب بقرينهء « خوارج » .