عبد الجليل قزوينى رازى

547

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

تعالى شود و گويد : آن توئى كه يكى شائى و دو نشائى ، چرا بنياد اسلام بر پنج نهادى « 1 » ؟ اگر پنج مىشايد چرا شش نشايد ! ؟ چرا روزهء ماه رمضان بر سى روز نهادى ؟ اگر سى روز مىشايد چرا چهل روز نشايد ! ؟ نماز شام اگر سه ركعت مىشايد چرا چهار نشايد ! ؟ در شبانروزى اگر هفده ركعت فريضه مىشايد چرا هژده « 2 » نمىشايد . . . قرآن چرا صد و چهارده سوره است چرا صد و بيست نمىشايد ! ؟ ششهء عيد « 1 » چرا هفت روز نمىشايد . . . ! ؟ أيّام التّشريق « 1 » چرا چهار روز نمىشايد . . . ! ؟ اين و مانند اين همه معدود و مشروع است زيرا كه نصّ خداست نه اختيار مجبّران ، كذلك امام نصّ است نه اختيار ، چندان شايد كه خداى تعالى فرمايد نه چندانكه مجبّران را بايد . آنگه مجبّر دست از مذهب بد خود چگونه بدارد و گويد « 5 » : ناجيان مطلق در صحابه ده « 1 » نفس‌اند دوازده نشايند تا حسن و حسين « 7 » ناجى نباشند . امّا طلحه و زبير را از ميانه بدر « 8 » نتوان افكندن تا سوراخ در مجبّرى نباشد اگرچه خصم علىّ مرتضىاند چون اين اعداد همه چنين مىبايند امام نيز على رغم المجبّرة و الخوارج همچنين دوازده مىبايد كه باسانيد مختلفه منقول است از رسول عليه السّلام كه گفت : الأئمّة من بعدى اثنا عشر . و قال عليه السّلام : عدد أئمّتى كعدد نقباء بنى اسرائيل « 9 » و مانند اين اخبار بسيارست « 10 » كه امام دوازده است اوّلهم علىّ و آخرهم المهدىّ ؛ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . با آنكه به حساب دگر باره كورتر است در تفسير قطعى ، و نمىداند كه شيعت را ملاحده « 11 » « قطعى » خوانند و گويند : از اسماعيل‌ها بريده‌اند « 12 » و تبع موسى كاظم شده

--> ( 1 ) - براى تحقيق در دليل اين كه بنياد اسلام بر پنج است ، و مراد از « ششهء عيد » چيست ؟ و بيان « ايام تشريق » ، و بيان اينكه ناجيان مطلق در صحابه چه اشخاصى هستند رجوع شود بتعليقهء 199 . ( 2 ) - ب : « هشتده » ن : « سيزده » . ( 5 ) - م ب : « و گويد كه » ن : « كه او گويد » و مراد از همهء نسخ آنست كه « با آنكه ميگويد و معتقد است كه » . ( 7 ) - م ب ح د باضافهء : « عليهما السّلام » . ( 8 ) - م ب ن : « بدور » . ( 9 ) - اين دو روايت از روايات قطعى الصدور و مسلم الورود از خاتم الانبياء ( ص ) است و به جهت شهرت و بلكه متواتر بودن آنها در نزد فريقين حاجت بشرح و بيان ندارند . ( 10 ) - ن : « و مانند اين اخبار است » . ( 11 ) - ع : « شيعت ملاحده را » . ( 12 ) - « ها » فقط در نسخهء « ع » است و در « ن » هم بوده و خط خورده و يكى از موارد استعمال اضافهء « ها » است در اول بعضى افعال چنان كه در تعليقهء 123 چنان كه شايد و بايد به آن تصريح شد .