عبد الجليل قزوينى رازى
543
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
اوّلا اجماع امّتست كه بارى تعالى را فرشتگان هستند در دنيا و در قيامت كه حوالت ارزاق عباد ، و حصر اعمال مكلّفان ، و حساب قطرات أمطار و مانند اين بديشانست و فرشتگان رحمتاند ، و زبانيهء دوزخ كه امورى مفوّض است بديشان ، و شريعت و كتاب به دنيا مفوّض است بانبيا و اوليا ، پس اين « 1 » مجبّر مدبّر از عظمت و سلطنت خداى تعالى بىخبر است « 2 » قرآن مجيد مگر نخوانده است كه امور عظام در دنيا و آخرت بارى تعالى تفويض كرده است بملائكه و انبيا و ائمّه و علما ؛ چون أمر بمعروف و نهى از منكر ، و هيچ جاى مشاركت لازم نيست ارزاق ميكائيل پيمايد ، « 3 » حساب قطرات اسرافيل نگاه دارد ، اعمال كرام الكاتبين نويسند ، ارواح به حكم عزرائيل باشد ، و همهء اهل قبله « 4 » اثبات اين احوال « 5 » مىكنند و كس را مفوّضى « 6 » لازم نيست [ امّا ] اگر آتش دوزخ بقيامت بدلالت اين خبر معروف كه همهء محدّثان و أصحاب الحديث بأسانيد درست روايت كردهاند از مصطفى صلّى اللّه عليه و آله كه گفت : يا علىّ انّك قسيم النّار ، و انّك تقرع باب الجنّة و تدخلها بلا حساب ، به حكم امير مؤمنان باشد مشاركت با خداى تعالى لازم آيد . . . ! ؟ « 7 » و شيعت مفوّضه باشند . . . ! ؟ « 8 » بلكه « قسيم » در خبر بمعنى مقاسم « 9 » است كالشّريك بمعنى المشارك ، و الضّجيع بمعنى المضاجع ؛ و درين معنى « 10 » اخبار و آثار بسيارست « 11 » و شعرا با نظم كردهاند و متنبّى شاعر درين معنى گفته است « 12 » : أبا حسن لو كان حبّك مدخلى * جهنّم كان الفوز عندى حميمها
--> ( 1 ) - ع : « ازين » . ( 2 ) - م ب : « اين مجبر مدبر را عظمت و سلطنت خداى تبارك و تعالى مخبر نيست » . ( 3 ) - ب : « نمايد » م : « قسمت نمايد » ح د : « مىرساند » . ( 4 ) - « قبله » فقط در ح د . ( 5 ) - ب : « و همهء اهل اسباط اين احوال » ح د : « و همهء اهل قبله اثبات اين حوالت » . ( 6 ) - م ب : « و كسى را تفويض » . ( 7 ) - ح د : « نمىآيد » . ( 8 ) - ح د : « نباشند » پس استفهام در متن براى انكار است . ( 9 ) - ح : « مغاير » . ( 10 ) - « معنى » فقط در ح د . ( 11 ) - براى ملاحظهء اندكى بحث در پيرامون اين حديث شريف رجوع شود بتعليقهء 197 . ( 12 ) - ح د : « و شعراى سنى و شيعى بنظم آوردند و متنبى درين معنى گفته » و براى تحقيق در اينكه اين دو بيت از كيست ( زيرا بطور قطع از متنبى نيست ) رجوع شود به همان تعليقهء 198 .